زندگینامه من
The man who never smile
سلام نمیدونم چرا ولی دلم خیلی پره از کی و از چی برام اهمیت نداره فقط دلم پره از ملت ایران که حتی به هم وطن خودشون هم رحم نمیکنن امشب چیزی رو دیدم که حتی فکرشم که میکنم اعصابم و خورد میکنه : ساعت 8 شب . مرد خسته از کار روزانه داره به خونش برمیگرده . تو دستش برگه مالیاتی شهرداری هستش که داره بهش نگاه میکنه و داره با خودش فکر میکنه چقدر از حقوقی رو که امروز گرفته باید برای پرداختش کنار بگذاره . کیف پول دستی خودشم زیر بغل زده کنار خیابان در حال راه رفتنه که یهو ..................... مرد افتاد و صدای موتوری تو گوشش طنین انداخت . جای کیف در زیر بغلش خالی شد . به همین راحتی . دستمزد یک مدت کار در عرض کمتر از یک ثانیه بله در کمتر از یک ثانیه دود شد و هوا رفت . موتوری خوشحال از دشت امروزش با یک تکچرخ جانانه فرار کرد . بعد از چند لحظه صدایی گوش منو نوازش داد ........ بردن همه پولو مدارکمو بردن . هیچ کسی هم ککش نگزید .هیچ کس و هیچ کس . فقط کسی پیدا شد دست مردو گرفت و از جا بلندش کرد و گفت : خودت که سالمی انشاال... پول که چرک دسته تنت سلامت . جمله ای رو گفت که بنظر من خیلی بیجا بود . پول – خرید بچه ها – خرید خونه و ..... همه تموم شد و مرد موند با یک چیز تو دستش ... برگه مالیات . مردم ما گرسنه شدن .اگه روزی روزگاری کار نبود با یه ماشین قدیمی میشد نون بخور نمیری سر سفره برد اما الان چی بنزین سهمیه بندی – خرج ها بالا – و..... هزار جور گودال دیگه که توی زندگی مردم افتاده و هیچ کسی نمیخواد پرش کنه درواقع پرکردن گودال اینروزا بحث مردم نیست جلوگیری کردن از عمیق شدن گودال بحث مردمه که اونم نمیشه کاریش کرد گودالی که عین خوره هرچیزی که توش میریزنو میخوره و بازم عمیق تر میشه . اینو باید چیکار کرد ...... من نمیدونم ولی اونایی که میدونن باید فکرشو بکنن دستاورد دولت ما توی این دولت جدید اضافه شدن 2 درصد به نرخ تورم بود تا خیلی های دیگه از مردم برن زیر خط فقر زیر خط بدبختی زیر خط قرمز و تمام یعنی تمام اینجوری بود که میگم تو ایران اگه از انسانیت حرفی بخواهی بزنی بهت میخندن .وجدان کالای نایاب این بازاره هرجیی که بری یکی میخواد بالاخره به نحوی سرتو کلا بزاره از بقال سر کوچه گرفته تا دکتری که قسم به تلاش برای محافظت از جون مردم کرده همه به نحوی خوب به نظر من که این وضع به هیچ عنوان درست نمیشه و به قولی این ره که تو میروی به خرابات میرسد حالا ما خومونو کجای این دنیا میتونیم جا کنیم جای فکر کردن داره به قولی به چه قولی اوضاع خیلی خرابه هیچی هم نمیشه گفت .باید سوخت و ساخت . اگه الان ما میگیم ما نسل سوخته هستیم اشتباه میکنیم ما نسل سوخته نیستیم مردم و در کل کشور ما سوخت مثل فرهنگ ما و مثل آداب ما همه سوخت و نابود شد . به امید روزی که بتونیم سرمونو بالا بگیریم و فریاد بزنیم : من یک ایرانی هستم یک ایرانی مایه فخر زمین نه مایه ننگ . نمونه ای از نظرات مردم ؟::: بهشت زمانی است که شما دارای: ۱- حقوق آمریکایی ۲- خانه بريتانيايي ۳- غذاي چيني ۴- اتومبيل آلمـاني ۵- زن ايراني باشيد! و جهنم زمانی است که شما دارای: ۱- اتومبيل آمريکايی ۲- زن بريتانيايی ۳- خانه چينی ۴- غذای آلمـانی ۵- حقوق ايراني پس تا بعد ptriot من اعتراف می کنم ... من اعتراف می کنم که سه سال و دو ماه و دوازده روز قبل من اعتراف می کنم که در روزهای جوانی من اعتراف می کنم که گاهی خوشحال می شوم من اعتراف می کنم که به جای رفتن به دیسنی لند به دانشگاه مریلند رفتم من اعتراف می کنم که عطر بوی خوبی می دهد من اعتراف می کنم که زمین گرد است، من اعتراف می کنم من اعتراف می کنم که از همه درهای بسته می ترسم خدا مرا ببخشد
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
I dream of fire
Those dreams are tied to a horse that will never tire
And in the flames
Her shadows play in the shape of a mans desire
This desert rose
Each of her veils, a secret promise
This desert flower
No sweet perfume ever tortured me more than this
And as she turns
This way she moves in the logic of all my dreams
This fire burns
I realise that nothings as it seems
I dream of rain
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
I dream of rain
I lift my gaze to empty skies above
I close my eyes, this rare perfume
Is the sweet intoxication of her love
I dream of rain
I dream of gardens in the desert sand
I wake in pain
I dream of love as time runs through my hand
Sweet desert rose
Each of her veils, a secret promise
This desert flower
No sweet perfume ever tortured me more than this
Sweet desert rose
This memory of eden haunts us all
This desert flower, this rare perfume
Is the sweet intoxication of the fall
فقط لازم است یک حسینی یا هاشمی در اتاق بازحویی باشد
و من در اتاق در بسته ای گرفتار شده باشم
تا من اعتراف کنم
برخلاف قانون خندیدم
و اعتراف می کنم که هر وقت تلویزیون یک وزیر را نشان می دهد
عصبانی می شوم
من اعتراف می کنم که برخلاف قوانین مرد بودم
و اعتراف می کنم که برخلاف قوانین گاهی از مغزم استفاده کردم
من اعتراف می کنم که گاو نبودم
و نمی خواستم مثل گاو زندگی کنم
و بخاطر همین انحرافات از بازجو می خواهم مرا ببخشد
به جای اینکه پنج بار فیلم های هندی را ببینم
یک بار تاریخ فلسفه یونان را خواندم
و امیدوارم قاضی از این گناه من درگذرد.
من اعتراف می کنم که از دیدن زنی که دوستش دارم
چشمانم برق می زند
و امیدوارم خدا مرا ببخشد
و به جای رفتن به دیسکو به یونسکو رفتم
و امیدوارم بازجو از این گناهان من درگذرد
و بچه ها کوچک هستند
و پیرمردها بالاخره یک روز می میرند
من به همه این اندیشه های انحرافی اعتقاد داشتم و به آن اعتراف می کنم
حتی اگر قاضی شک کند که پس چرا نمی افتیم؟
من اعتراف می کنم که خارجی ها آدم هستند
و دو تا چشم دارند
و با دماغ شان بو می کشند
و با قلب شان عاشق می شوند
و با دست شان دست می دهند.
با شرم بسیار اعتراف می کنم
که چندین بار از چراغ قرمز میدان انقلاب رد شدم
تا به خیابان آزادی برسم
و اعتراف می کنم که وقتی چشمانم را با چشم بند می بندند
بدنم می لرزد
و به هر چیزی که آنها بخواهند اعتراف می کنم
و قاضی بخشش خدا را بپذیرد
| Design By : Night Skin |

