زندگینامه من
The man who never smile
سلام خاطرات آدم چیزهایی که هیچ وقت آدمو رها نمیکنه مخصوصا اگه برای آدم مهم باشه یادش بخیر یه موقعی عشقم این بود که سوار ماشین بشم قبل از اینکه بابام سر برسه روشنش کنم تا بیاد سوارش بشه بره باهاش سرکار یه مدت بعد که خودم گواهینامه گرفتم دوران شد دوران ماشین بازی بیرون رفتن با دوستا . مسخره بازیای بچه گانه پشت ماشین اذیت کردن همدیگه با ماشین و ... بماند ولی خداییش یادم نمیاد با ماشینم کارای بد بد کرده باشم حالا که رفتم و یه ماشین نو خریدم و ماشین کهنه افتاده ته حیاط خونمون دلم براش شدیدا میسوزه روزایی که گواهینامه نگرفته بودم تنها عشقم این بود که توی حیاط خونمون ماشین رو روشن کنم و جلو عقبش کنم براش لوازم بخرمو ... هزارتا کار دیگه حالا برای این ماشین جدیدم همین کارارو میکنم ولی ذوق و شوق قبل رو ندارم نمیدونم چرا . یه زمانی عشق سرعت بودم ولی الان ؟ فاتحه امروز بعد 2 هفته ماشین قبلی رو استارتش زدم صدای موتورش منو شاد میکنه یاد خاطرات بهترین دوستم میوفتم که بعد از 19 سال رفاقت از ایران رفت بیرون . یاد اولین بیرون رفتن مجردی با دوستا یاد صبحای جمعه که با رفیقم میرفتیم کوه حالا تمام این خاطره ها با مسبب خاطره شدنش خوابیده گوشه حیاط خونه بهش میگفتم این پسر منه نمیدونم ولی حس میکردم که وقتی بهش حال میدم شدید بهم حال میده وقتی اذیتش میکردم آخ دماری ازم در میاورد که باید هزار بار التماسش میکردم تا بیخیال بشه . نمیدونم ولی این ماشین قدیمی برام مثل یکی از اعضای خونوادم میمونه یاد روزی میوفتم که به اسم گرفتن معاینه فنی ماشین زدم از خونه بیرون تا چشم گردوندم خودمو دارآباد دیدم که داشتم توی کوهش راه میرفتم نمیدونم چرا اینارو نوشتم ولی احساس کردم احتیاج دارم حرفاموکسی بشنوه پس تا بعد فعلا Patriot If on becomes like a revengeful ghost And shows great determination Though his head is cutoff he should not DIE نجیب و باشکوه و حیرت آور ساعت 2 صبح جمعه ----- دماوند – پلس – شکایت – دستگیری – پرسو جو و ... اومدیم یکم تفریح کنیم زهر مار شد برام به شدت حساب کن بعد 3 ماه اومدی توی خونه میبینی ته حیاط 2 نفر توی اتاقک نگهبانی که درشو بسته بودی خوابیدن چه حالی میشی میری با هزار دردسر پلیس میاری بعدش که بیدارشون میکن میفهمی که دبیا این بدبختا کارگرن و یه از خدا بیخبر اونارو آورده اینجا تا بتونن بخوابن بعدشم بخواطر این جا داره ازشون پول میگیره پلیسه هم برای اینکه تحقیقاتش کامل بشه اونارو توی دمای 4- درجه با دستبند میبنده به میل پرچم توی حیاط تا سر عقل بیان تورو هم برای اینکه بتونی اثبات کنی صاحب خونه ای تا 7 صبح توی کلانتری بیدار نگه میداره تا یه مدرک بتونی رو کنی که بابت مدرکم با یه خالی بندی فوق سنگین توی ساعت 5 صبح بیخیال میشه . ساعت : 10شب -- - جمعه ---- خونه پای تلویزیون با برنامه های چرت و مزخرفش پدرت داره قند خونشو برای شب تست میکنه 600 حول میکنی ؟ نه ولی نگران میشی بلندش میکنی با آخرین سرعتی که ماشینت میتونه توی شب بره میبریش تا بیمارستان ..... ( مرکز قلب و عروق ) توی اورژانسی ازت سوال میکنن سن – وزن – مدت بیماری دادت در میاد که بابا این مریض همینجاس پرونده داره وضعیتش دارای فوریته ولی گوش نمیکنن تا تو بری و پرونده رو بیاری تازه به مدارکی هم که دستته توجه نمیکنن و میگن اعتبار نداره ( آزمایش خون مال 48 ساعت پیش ) ما نمیتونیم پذیرش بدیم چون 1 با ماشین خودت آوردی 2 بخش قلب ما پره ببرزش یجای دیگه فقط سریع برو تا دیر نشده آدرس یه جای دیگه رو بهت میدن با یه معرفی نامه بیمارستان دوم : بیمارستان شهید ...... ( ونک ) اورژانس : قبول نمیکنیم به همون علت 1 و به علت اینکه آقا اینجا اصلا برای کلیه هستش هر وقت کلیش از کار افتاد بیارینش اینجا تا ما براش یه کارایی بکنیم فقط سریع برسونش به بیمارستان تا دیر نشده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بیمارستان سوم : اورژانس : قبول میکنیم ( آخیشششششششششششششششش) بشینید تا دکتر بیاد – ساعت 1.10 صبح روز شنبه 1.30 صبح 2.15 صبح بالاخره با کلی دادو دعوا دکتر میاد اسمتون پدر جان دادت در میاد که بابا پروندش اینجاس شما طبق این انجام بده دکتر : باید ببینم سطح هوشیاریش چقدره مریض : اینقدر هوشیار هستم که بدونم الان حدود 1 ساعته منتظرم دکتر بیاد منو ببینه دکتری هم که آوردن متخصص داخله تازه از نوع رزیدنت نوار قلبی میگیرن آزمایش خون میگیرن با هزار تا چیز دیگه ساعت 3.15 صبح شنبه آقا قند خون شما 570 هستش باید قرص بخورید دکترو صدا میزنی که بابا چرا دارویی نمیدین بهش میگه باید تا ساعت 8 صبح صبرکنی تا دکتر بخش بیاد ( دکتر اصلیه اینا همه بدلین اینجا -- پرستاره اینو میگه ) ساعت 7 صبحه قند خون مریضت هنوز روی 500 میچرخه ولی نه از دارو خبری هست نه از دکتر بعد از گذشت حدود 10ساعت از اولین مراجعه دکتر میاد سوال میکنه دستور میده انسولین ( ) اینقدر و اینقدر قند خون اومده روی 350که اونم بخواطر نخوردن صبحانه هستش ببرین بخش تا بستری بشه اینو 11 صبح به ما گفتن میرض ساعت 4 بعداز ظهر بستری شد توی این حدود 18-20 ساعت نه داروویی داده شد نه حرکت خاصی انجام شد بعدشم که میخوایی حرفی به یکیشون بزنی دادشون در میاد که چه و چه آره این ماجرای من توی 2 روز بود که میخواستم مثلا استراحت کنم درس ------- درسم کجا بود تمام جونم بوی الکل و تنتور ید میده از بس اینور اونور رفتم توی بیمارستان روی دیوار بیمارستان منشور حقوق بیماران رو نصب کرده درست بالای سر پرستار داری با پرستاره حرف میزنی جویای حال مریضت میشی بهت میگه برو اگه دکتر خواست جوابتو میده ( البته توی اون منشور چیز دیگه ای نوشته ) تو هم مثل برج زهر مار باید وایسی تا شیفت دکتر عزیز عوض بشه چون 5 دقیقه قبل شیفت دکتر کشیک عوض شده و دیگه جوابتو نمیده به دکترای عزیز بر نخوره ولی یکم باید بهتر برخورد کرد نمیدونم حتما این برخوردو توی دانشگاه بهشون یاد دادن مریضی که وضعش فوریتی رو 10 ساعت معطل میکنن تا کاراشو انجام بدن اگه خدایی نکرده هم چیزی پیش بیاد تو مقصری که دیر رسوندیش به بیمارستان نمیدونم اینجوری شد دیگه خدا همه مریضارو درست کنه هرجوری که دوست داره فعلا Patriot كاوه گلستان خیلی زیبا گفته سلام نمیدونم ولی ایندفه حرفام چند بخشیه اینطوری بهتره برام راحت تر میگم پرده اول : واقعا خسته شدم از اینهمه دروغ و مسخره بازی و جونور بازیه بعضی آدما دیشب داشتم فیلم میدیدم با اعمال شاقه آخه هی یکی صدام میکرد که بیداری نخوابیدی چراغو خاموش نمیکنی و ...... " انسان خطرناکترین حیوان روی زمینه " دروغ نمیگه که ( شرمنده به کسی توهین نشه ) درست مقابل این حرف این یکی در میاد که میگه ( هیچ حیوان درنده خویی نیست که بویی از شفقت نبرده باشد من بویی از شفقت نبردم پس حیوان نیستم ) اینم برای بعضی اوقات ما آدما درسته حوصله هیچ کسی رو ندارم اونم توی این موقعیتی که توش دارم دست و پا میزنم درس " کار " زندگی ( عمرا اگه زندگی داشته باشیم این یکی الکی بود ) " سالهای درازی که جلو رومونه و ...... همه و همه داره عین یه فیلم سینمایی برام نمایش داده میشه ولی با پایانی نامعلوم اگرم حرفی بزنیم میگن چه و چه و چه بی خیال بعضی مواقع ما آدما از حیوون هم پست تر میشیم تلویزیون اعدامیهارو داشت نشون میداد 23---34—30----..... سنایی که اصلا نمیشه باور کرد طرف توش آدم کشته باشه . زده باشه . آخه بابا حیوونای وحشی هم یه زمانی اگه بخوان انتقام بگیرن 2تاشون بیشتر با هم درگیر نمیشن ولی اینا قربونش برم همچین از کشتن حرف میزنن که آدم احساس میکنه اگه همین الان یکی بیاد توی خونت و بزنه یکی از اهل خونه رو بکشه تو نباید اصلا تعجب کنی اینهمه خلاف و خلافکار کجا بود والا نمیدونم همشونم دست کم چندتا چاقو قمه با خودشون دارن همچینم داره تعریف میکنه که آره رفتیم و تق تق تق گوله زدیم به یارو فلان شدو بهمان شد آدم دهنش وا موندن که سهله کف میکنه از اینهمه قساوت قلب خیلی راحت کشتم ناراحت نیستم و ... بابا ایول اعتماد به نفس . بعدش ما داریم گلوی خودمونو برای کشورای دیگه پاره میکنیم که آقا تو اونا مردم دارن همدیگرو میکشن و چه کارا که نمیکنن شرمنده که دارم اینو میگم مردم ایران شدن گرگ وحشی اگه طعمع گیرشون نیاد خودیارو پاره میکنن اونم نه یکی بلکه چنتا صفحه حوادث روزنامه رو باز میکنی نصفش پر شده از قتل و تجاوز و .... هزارتا مار دیگه تو ایران انجام شده ولی برای خالی نبودن عریضه بالای صفحه رو یه تیتر بزرگ میزنن که آقا در فلان کشور فلان فرد زده یکی رو کشته . کشور خودمون اهمیتی نداره برامون کشورای دیگه اگه توش یه مگس بکشن برای ما مهمه البته اینم باید در نظر داشت که مسائل توی ایرانم بعضی وقتا خیلی بزرگ جلوه میدن کشورای دیگه ولی اگه بخوایم از طرف حق نگاه کنیم میبینیم کار اونا باز از کارای ما شدتش کمتره . پرده دوم : میخواستم از دوستی بگم دیدم ارزش نداره میخواستم از عشق بگم دیدم دیگه وجودی نداره اگرم وجود داشنه باشه اینقدر که پشت پا میزنن به آدم اصلا طرفش نری بهتر یه زمانی یکی رو دوست داشتم دروغ چرا دوست داشتم در نهایت سادگی ولی خنجر خوردم از پشت در نهایت غفلت آنچنان خنجر خوردم که تا آخر عمرم جاش از تنم هم اگه پاک بشه از روحم پاک نمیشه خیلی بده یکی رو دوست داشته باشی ولی اون فقط برای بازی باهات باشه فقط برای خوشگذرونی باهات باشه فقط تا وقتی براش پول خرج میکنی باهات باشه ولی یه زمانی که یکم تو اعصابت خورده و بهش احتیاج داری تا باهاش دردو دل کنی پیداش نیست تا زمانی که شادی و میخندی و بی حساب خرج میکنی باهاتن ولی بعدش میرنو نیست میشن هممون همینیم لااقل بیشتر دختر ا و پسرا اینطورین الان نه میشه گفت دخترا بهترن نه میشه گفت پسرا بهترن همه از یه قماشیم راست میگن الان پیدا کردن یه دختر خوب و یه پسر خوب مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاهه دقیقا همینه شکم ندارم کم نبودن آدمایی که دیدم بخاطر دوست داشتن یا عاشق بودن و پشت پا خوردن از طرف مقابل سر خودشون بلا آوردن پسری دیدم بخاطر دختری که دوستش داشت رگ خودشو زد وقتی دید ولش کرده دختری رو دیدم که قرص خورد و خودکشی کرد بخاطر نارفیق بازی کسی که دوستش داشت . الان مد شده اگه کسی رو سرکار نذاری انگار از قافله عقبی دوستی واقعی مرده و روی قبرشم سگ لونه کرده نمیدونم چرا ولی داریم روبه زوال حرکت میکنیم خداکنه بهتر بشیم وگرنه با دست خودمون گور خودمونو میکنیم برم برم بازم دارم بد مینویسم تا بعد فعلا Patriot
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
تو باور می کنی اندوه ماهو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور
نجیب و باشکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محکوم
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
| Design By : Night Skin |


