تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

سلام

دیدید چی شد

گفتم آزاد سازی سوپر اونم تو کشور اسلامی  ( بازم مدیونین اگه فکر بد بکنین ها )

بیا د همین میشه دیگه هنوز چند روز مونده آزاد بشه تو دانشگاه زنجان و مجلس و پلیس و و و و گندش در اومد

بنده خدا ها پیشواز رفته بودن که گند کارا رو شد نتونستن صواب ببرن

حالا هی بگید اینجا بد کشوریه

بفرما دیگه

تو دانشگاهامون که اینطوری آزادی دادن و راحت میتونی رابطه برقرار کنی

اون از پلیسمون

اونم از مجلسمون

دیگه بماند که هی هی هی

زهی عشق

اینروزا تو کشورمون همه جا عاشق کنونه

بماند

شاد باشید اگه میتونید

فعلا

 تو وبلاگ سیگار برگ یه سری لینکه اونارو هم ببینید

نوشته شده در 87/03/28ساعت 21:16 توسط <-sherwin->| |

چقدر با خودم به دروغ      بگم بر میگردی یه روز

بگم میرسم به شب    بیدار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 87/03/26ساعت 14:53 توسط <-sherwin->| |

سلام

جمعه دیگه چه روز گندیه خدا

اه که حالم بهم خورد

هر بار جمعه ها صبح و سرحالو قبراق شروع میکنم به ظهر میرسه تلنگم در میره عصر پاچه گیری این اعصاب سگیمون شروع میشه

ساعت 5 بعد از ظهر جاتون خالی یه جرو بحث توپ بین منو یکی از اعضای خانواده بصورت رندوم در طی هفته های متمادی صورت میگیره

اعصاب به ف ا ک فنا میره و بعدشم این روز نکبت تموم میشه میره بغل روزای به باد رفته

جرم شناسی دوست دختر و دوست پسر بازی در دهه 60 :

1-      میدونی چرا تو دهه 60 ایها پیچوندن پیچونده شدن زیاده : چون اغلب پسر دخترا به فکر اینن که کی بیشتر بهشون حال میده با اون یه دورانی رو سر کنن تا وقتی که یکی بهترو تور کنن

پسره دنبال دختریه که راحت پا بده و راحت تر هم صمیمی بشن با هم و دیگه برو ته تهش

دختره دنبال کسیه که بتونه پزش و بده به بقیه و پولدار باشه و خوب خرج کنه و بقولی غم جیب نداشته باشه

2-      علت بعدی اینه که این نسل مونده بین چنتا عقیده و مرام مختلف و بقولی گه گیجه ای گرفته که خود آدم بزرگای دهه های قبلی فکر نکنم بتونن ازش سر در بیارن  معلق بین بحران دین و خداشناسی و از اونور راحتی و مرام آزادی گری و  و  و

بین این قضیه ها مونده بصورت پا در هوا و یه راه فرار میخواد

راه فرارو که پیدا کرد یه مدتی از اون راه در میره تا راه فرارش قدیمی بشه و آشنای هر دزد و راه زن بعدش دوباره پیچشو پیچیده شدن

3-      این نسل وادار شده به قبول کردن عقاید مذخرف و پوچ قدیمی که تو همه روابط و مرام ها روابط بین دخترو پسر بد دونسته میشه  از اونور داستان میخواد یه تجربه ای داشته باشه در مورد این رابطه ممنوعه  که یکم که تجربه کرد این رابطه  رو یهو دلش زده میشه و میرسیم به بقیه ماجرا

4-      این نسل بعضیهاشون فرارین از زیر بار مسئولیت رفتن ( حالا رو خوش باش بعدو ولش ) وقتی هم که یهو میبینن ممکنه براشون مسئولیتی داشته باشه این رفاقت خیلی راحت میزنن زیرشو قضیه دودره بازی شروع میشه

5-      احساس دوست داشتنو عاشق بودنو مسئول بودنو اینارو هم همشونو شسته گذاشته کنار تا یه وقت مجبور به واکنش نشون دادن برای این مسایل نشه

قبول دارم که ای اخلاق تو اکثر دوران 60 ایها هستش ولی نه کامل

بماند

بگذریم

کدئین به ما اثر ندارد کسی قویتر سراغ ندارد البته قوی که معتادمان نکند ها

در راستای پرورش درختان غول پیکر در باغچه حیاتمان پیوند زدیم یه شاه توت بزرگ را به درخت غوغولیمان باشد تا بگیردو شاه توت دار بشویم

حرص میخورم از مورد سوال قرار گرفتن بیخود در موقعی که به هیچ کس ربطی نداره من چیکار میکنم در این مواقع دوست دارم با اولین وسیله دم  دست یک ضربه جانانه به فرق سر فرد مزاحم بزنم تا از شرش راحت بشم ( فضول )

چاقوهای کلکسیونمان یک به یک ناپدید میشوند از یک کارآگاه متخصص دعوت به همکاری مینماییم تا این فرد معلوم الحال را برایمان دستگیر نماید

ای کاش روز جمعه ای تو روزهای هفته نبود

ای خوب میشد

پ ن: در راستای خانه سازی همسایه محترم- عمله ایشون برای ترویج دین مبین اسلام با یک عدد سنگ مرمر 2 متری دیش ماهواره مارا هدف حمله قرار دادند ( دیش رو به پلیس ندادیم این زد پی پی کرد توش رفت )

دیش ماهواره مان شبیه بدنه پیکان 54 همسایه مان شده که جای صافی در آن وجود ندارد

بی ماهواره چه کنیم این روزها که همه دارن طپش نگاه میکنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-

آزادی فردی ؟؟؟ حریم خصوصی ؟؟؟ جوک سال بودا – بماند

خیلی درهم برهم شد

فعلا

سرتون درد نگیره

 

نوشته شده در 87/03/25ساعت 0:35 توسط <-sherwin->| |

دولت ایران سهمیه بنزین برخی از خودروهای وارداتی و خودروهای پرمصرف داخلی را قطع و عرضه بنزین سوپر را آزاد کرده است.حدود یک سال بعد از به اجرا گذاشتن طرح سهمیه بندی بنزین در ایران، دولت تصمیم گرفته است تا از اول تیرماه سال جاری سهمیه بنزین خودروهای وارداتی با ظرفیت موتور بالای یک هزار و سیصد سی سی و خودروهای تولید داخل با ظرفیت بالای دوهزار سی سی را قطع کند.مهدی هاشمی، مسئول ستاد حمل و نقل عمومی و مدیریت مصرف سوخت و سرپرست وزارت کشور، دلیل تصمیم دولت را کمک به دارندگان کم درآمدتر اتومبیل عنوان کرده است.آقای هاشمی در مورد خودروهای مشمول تصمیم اخیر دولت گفته است "این خودروها عموما حجم موتور بالایی دارند و معمولا از بنزین سوپر استفاده می کنند و با توجه به محدودیت های که برای دولت در تامین سوخت اقشار آسیب پذیر وجود دارد مجبور شدیم سهمیه این خودروها را حذف کنیم."
چنتا سوال :
1- ماشین سنگین پر
2- اقشار کم درآمد که با خط 11 کاراشون حل میشه بنزین به کجاشون بریزن ؟
3- سوپر رو هم آزاد کردن اونم در مملکت اس لامی
4- مدیونین اگه برای شماره 3 فکرای بد کنین
5- میریم به حال خود بگرییم که چرا فلسطین بنزین نداره
6- کاری ندارید

فعلا

نوشته شده در 87/03/21ساعت 8:5 توسط <-sherwin->| |

گشنه ای

به چپ و چول تمام آدمای بزرگ این مملکت

گور پدرت باید دزدی میکردی تا بتونی راحت زندگی کنی

نون دزدی حرومه ! چرت نگو مومن خمسشو میدی خدا بده برکت میشه حلال حلال تر از شیر مادر

نون مردومو آجر نکن چون نونت آجر میشه ! ا ا ا تو دیگه چرا چرت میگی اگه آجر نکنی که برجت بالا نمیره با این وضع

گول نزن دروغ نگو ! زر نزن دیگه اینا چیه میگی زندگی یعنی بخور تا خورده نشی بکش تا کشته نشی قانون جنگل جنگل صرف

کمک کن به بقیه تا بتونن کارشونو پیش ببرن ! دلت خوشه ها خودمو عشقه که زندگیم تو عشق و حال بگذره .

بهش میگم بیا به این بدبختایی که میبینی کمک کن میگه دولت داره مالیات کمک به اینارو ازمون میگیره من دیگه چی بدم

به جای اینکه بشینه نیم ساعت  مثل آدم فکر کنه میره 30 ساعت میشینه پای م ن ب ر یه آ خ و ن د که مثل گاوه هولشتاین چاق و چله شده از بس که زر زده و غذای مفت ملت خورده

طرف برای اینکه خوشش بیاد از زندگی میره 30 میلیون پول پای حیوونای وحشی میده که باید توی حیات وحش آزاد باشن

بعدشم یه مکه میندازه تنگ زندگیش میشه حاجی بعدش از اونور بخاطر رابطه هاشو ضابطه هاش کسی ت خ م نمیکنه بهش به آقاجان بالای چشمو چالت یه ابروی پاچه بزی داره خودنمایی میکنه به جان مبارکتان

همینه که الان داریم توی کثافت غوطه میخوریمو کسی خیالشم نیست

چون خودمون راضی هستیمو حرفی نمیزنیم و اونی هم که داره بهره کشی میکنه از ماها خودش راحته

ملتو باید گشنه نگه داری تا جرات حرف اضافه زدن رو نداشته باشن و تو بتونی ریاست کنی

ملت اگه سیر بشن مخشون کار میوفته پس برات بهتره ملت گرسنه باشنو خول و پل بار بیان بجای اینکه سیر باشنو فکرشون کار کنه

مملکت ام ام ز م ا ن ه دیگه باید 120 میلیون جمعیتش باشه

آی ملت بچه پس بندازین که ا س ل ا م در خطره از کمبود آدم ش ی ع ه

ای ببرید که همهچیز براتون خلاصه شده در همین چند مورد

ملتی که اگه بهشون بگن بخاطر دینتون پشگل باید بخورید میخورن از ترس جهنمی شدن

به کی بگم

ملاک آدم بودن الان تو این ایران خراب آباد اینه که چقدر میری روضه

چقدر برای امام حسین غذا نذری میدی

چقدر برای بقیه اعیاد و عزای ا س ل ا م ی از خودتو پولت و زندگیت مایه میزاری

طرف شعور زندگی درست نداره سالی به دوازده ماه توی خونش عزاداریه

که بزن بر سر و سینه آقا رفته برینه

رفته برینه به مملکت به عمر به زندگی

آی امروز روزیه که فلان فرد عطسه کرد از دماغش خون ریخت آی بزن تو سرو کلت که خون اومد از دماغش

بابا این چیزا سر جای خودش خوبه و بجا هستش هیچکسی هم نمیگه نباشه ولی دیگه قرار نیست ثانیه به ثانیه زندگیت اینا باشه

لحظه به لحظه عمرت این باشه که چی شد تو 1500 سال پیش

کیو کشتن کیو بردن کی مرد کی خورد کی برد

وقتی شادی میشه نماد کفرو جور از اونور زدن تو سرو کله میشه ماد بارز دینداری و زندگی درست بر پایه دین

حالم از همه چیزو همه کس بهم میخوره

حالم از استادهای معارف دانشگاهی بهم میخوره که به خودشون اجازه هرنوع بی احترامی رو به دانشجو میدن اونم به صرف اینکه پشتشون گرمه به ب ی ت ر ه ب ر ی 

بعدشم که حرف بهشون بزنی بزن تو صورتت که بچه من به گاو هم احترام میزارم شما که قابل احترام نیستید !!!!!!!!!!!!!

خدایا چوپان جدید و خوب نخواستیم

گوسفندی مارا درمان فرما

اگه فیلتر نشدم بازم میام

فعلا

 

 

 

نوشته شده در 87/03/19ساعت 12:47 توسط <-sherwin->| |

هرگر از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود .

هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

از بهای آزادی آدمی

افزون باشد .

جستن

 یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

بارویی پی افکندن –

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .

احمد شاملو ( دی 1341)

نوشته شده در 87/03/18ساعت 11:36 توسط <-sherwin->| |

نفرینی آسمون مغضوب خاکم

 بیگانه با نور و هوا هوای پاکم

یهو اومد تو ذهنم

نوشتم یادم نره

 

 

نوشته شده در 87/03/15ساعت 12:22 توسط <-sherwin->| |

سلام

اومدم که بگم زندم هنوز

متنفرم از آدمای بزرگتری که احساس خود بزرگ بینی دارن و در حد یک ارزن ناقابل هم شعور ندارن

متنفرم از همه اونایی که میخوان افراد کم سن و سال تر از خودشونو زیر افکار مزخرفشون له کنن

متنفرم از این آدما و دوست دارم سر به تنشون نباشه

افرادی که هر گهی دوست داشتن توی زندگیشون خوردن و الان همه چیز رو نهی میکنن

افراد ابلهی که آدمایی که از خودشون کوچکترند رو ( از لحاظ سنی ) احمق و نادون فرض میکنن

ابلهانی در لباس بزرگسالان

اگه عقل داشتن به سنو ساله که اون لاکپشتهای 500 ساله باید الان فیلسوف باشن

اگه به بزرگی هیکله که فیل ها باید الان ادعای پیغمبری کنن

ای ببرید همتون که اعصاب مارو اینقدر خورد میکنید

بابا من خودم هزارتا مشکل دارم دیگه شماها نیاید برینید به این اعصاب نیم بند من

عین بچه های 2 ساله لجبازی میکنن آدمای 60 ساله

انگار اگه اعصاب آدمو خورد کنن بهشون جایزه میدن

نمیدونم کسانی که اینجارو میخونن چطورین ولی من نمیتونم چرت و پرتای اشتباهی رو که به عنوان

نصیحت بهمون میگن رو قبول کنم

طرف تا حالا کلاهشم اینطرفت نیوفتاده تا بدونه قضیه چیه ولی من تا میگم ف اون سه دفعه رفته تا

فرحزاد و قلیونو چاییشو زده به بدنو برگشته

ولی نمیدونسته که من میخواستم در مورد یه چیز واقعا متفاوت حرف بزنم

از آدمای مسنی که خودشونو کاملا ایده آل میدونن متنفرم

به نظر من اینطور آدما یکسری آدم بدون درک هستند که هر کاری دوست دارن بکنن رو به بقیه هم تحمیل

میکنن و اطافیانشون باید عین عروسک خیمه شب بازی از اونا اطاعت کنن

اینطور آدما حتی اگه نزدیک ترین فرد به من باشنا اندازه یه ارزن هم برای من ارزش ندارن

گربه ای که توی حیاط خونه ما داره راه میره از این آدما ارزشش برای من بیشتره

از لجبازی متنفرم

بابا جون تو که کارت اشتباهه پس چرا قبول نمیکنی

باید پولتو با تموم زندگیت به فاک فنا بدی تا حرف منو قبول کنی

اگه همین حرف منو یه پیر مرد زپرتی بهت بگه قبول میکنی ولی جون من بهت گفتم تر میزنی به قیافه من

که تو هنوز بچه ای و حالیت نیست

ای بر پدرت لعنت

ای تف تو اون روح زبون نفهمت

چکارت کنم آخه

تا هم میام حرف بزنم میگن بزرگتره احترامش واجبه تو لطف کن خفه شو اون میدونه و بهتر از ت هم

میدونه صلاحش چیه

بجان خودم اینقدر خوشحال میشم وقتی اینجور آدما عین آقا خره تو گل میمونن و میان از من درخواست

کمک میکنن

اونوقته که من باید کمکشون کنم که دیگه عمرا این کارو بکنم

چرا کاری رو که بقیه خراب کردن من درستش کنم

خرم مگه

دیگه به من هیچ ربطی نداره

رسما میخوام از این کار کناره گیری کنم

بعدشم وقتی کاره خراب میشه عین خودشون اینقدر بهشون سرکوفت کار خراب شده رو بزنم که

اعصابشون مثل الان من بشه

اعصاب خورد همیشگی

بخدا هیچی سنمون نیست ولی اندازه یه آدم هفتاد ساله اعصاب خورد داریم با خودمون اینور اونور

میکشیم

بماند

هارد هم خریدم 250 گیگ

سرعتشو اصلا نمیشه مقایسه کرد با قدیمیه

اینجا هم یه آدم مسنتر داشت میگفت چیکار کن چیکار نکن که ازش خواهش کردم خفه بشه چون حداقل د

ر مورد سیستم خودم من بهتر از اون میدونستم چی خوبه چی بده

خیلی پست درب و داغونی نوشتم ولی قرار نیست که پستمو تزیین کنم تا ملت خوششون بیاد

اینجارو درست کردم تا حرفامو راحت بزنم نه اینکه مثل روزهای بیخودیمون نقاب بزنمو حرفمو نتونم بزنم

هرکسی هم خوشش نمیاد به خدا مجبور نیست بخونه

دوستایی که اینجا دارم حداقلش اینه که خیلی از دوستای توی دنیای واقعی برام بیشتر ارزش دارن

چون کمک روحی فوق العاده ای بهم میکنن بعضی وقتا

بازم بماند که چرا این پست اینطوری شد

شاد باشید همتون

فعلا

 

نوشته شده در 87/03/14ساعت 0:5 توسط <-sherwin->| |

زلف بر باد مده تا ندهی بر باد دل 
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکش سر به فلک فریادم
شهره شهر مشو نا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در عاصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند رو
من از آن روز که در بند توام آزادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ بر افروز که فارق کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
زلف بر باد مده تا ندهی بر باد دل
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنادم
چرا اینو نوشتم نمیدونم
این محست نامجو هم بد دادو بیدادی راه میندازه یه وقتایی ها
راستی کلیپ تصویری اینو دیدید ؟
حتما ببینید
یه حس ناشناخته ای توش هست
بماند
اگر دست اجانب خلع ید شده در زمین اسلام در کار نباشد تا مارا از کار بازنگهدارد فردا برای ابتیاع یک عدد هارد روانه بازار خواهیم گشت
وام گرفته ایم از کمیته امداد حضرت خضر
بماند
( هرگونه عشق و عاشقی شدیدا تکذیب میشو فعلا همینیم که هسیم )
فعلا

نوشته شده در 87/03/10ساعت 16:6 توسط <-sherwin->| |

در راستای سی است های کاهش مصرف برق توسط دولت محترم

برق خانه ما به تعداد ۳ مرتبه در واحد قطعی روزانه قطع و وصل شد

دفعه دوم عرضم به حضورتون این بنده نابکار داشتم شرایط نوشته ای رو برای آپ کردن وبلاگمون فراهم میکردیم که دیدیم یهو برق رفت

بعد از برگشتن برق ما متوجه شدیم هارد کامپیوترمان دوری این رفیق شفیق را نتوانست تحمل کند و به همراه برق رفت ولی مراجعت نفرمود

به همین دلیل کامپیوتر اینجان به لقاءالله پیوست و شهید راه کاهش مصرف برق گشت

به همین دلیل و به دلیل نبودن حسابی بصورت ذخیر-ه ار-زی که بتونیم بهش دست درازی کنیم و البته خالی بودن جیب اینجانب و در قبل آن قفل بودن درب گاوصندوق پدر جان تا اطلاع ثانوی بدون هارد سر میکنیم

شاید که مقبول افتد و در نظر آیدو وامی به ما دهند بهر خرید یک دستگاه هارد ظرفیت بالا

تا به کی مقبول افتد و کی دلی به حال ما سوزد

سوزش نامه هم از برای سوزش انتهای خودمان است و هم از برای سوزش کل هاردمان

پس تا بعد که با هاردی نو بیاییم فعلا

الان از محل کار در حال آپش وبلاگ هستیم آنهم بصورت مخفی

فعلا

 

نوشته شده در 87/03/08ساعت 14:25 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin