تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

نه به اون یک سالی که هرچی میخواستیم بکنیم بریم اینور اونور موقعیت جور نمیشد

نه به تابستون امسال

بازم دارم میرم مسافرت

یه چندروزی نیستم

گفتم تا خوشحالی کنید و راحت باشید تا برگردم

فعلا

شادزی

نوشته شده در 87/05/31ساعت 6:2 توسط <-sherwin->| |

چرا گل زیبا دست باغبون کوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی این سوالو جواب بده تا به کتک کاری با عوامل آسمانهای بالاسر مشغول نشدم

این ۳گانه منو دیوونه کرد

خیلی دنبالش بودم درست و حسابیشو پیدا نمیکردم

ولی حالا که کردم ( پیدا کردم بی جنبه )

BLUE

WHITE

RED

دیوانه کنندس

نمیدونم چرا

فهمیدی ؟  نچ

اشکالی نداره

تا بعد

نوشته شده در 87/05/28ساعت 14:32 توسط <-sherwin->| |

خوانندگان عزیز از کارناوال نیمه شعبان با شما ارتباط دارم

اونو بیخیال

طرف چند میلیون خرج میکنه که کوچه و خیابونو بزک دوزک کنه بعدشم شهرداری بیاد برینه تو کاسه کوزشو جمعش کنه

آبنما میسازه آهههههههههههههههههههه

فردا شهرداری که با لودر اومد وسطش آقا خیالشم نیست که ۲ میلیون خرج اون آبنما کرده

مشکل چیه؟

آقا میخواد خودشو نشون بده

کرمت گرفته پولتو خاک بر سرش کنی

برو یه دختر پسری که پول ندارن برن سر خونه زندگیشونو کمک کن تا دعای خیر پس کلت باشه

کمکش کن بره سر خونه زندگیش

یعنی واقعا تو این روزا ها معنی اینکه میگن طرف رید تو پولشو میفهمیم

خیلی قشنگ

دولت گفته برق استفاده نمیتونی بکنی

هیچ مشکلی نیست

ده میلیون پول میدم موتور برق میخرم برای یه شب که بتونم خودمو نشون بدم

هرکی رد میشه بگه آره فلانی اینو درست کرده

ای تو اون روح بزرگوارتون

مسخرشو درآوردین دیگه

محرم میشه

علم هیئت اینقدر گندس که از کوچه ۱۵ متری رد نمیشه

رمضون میشه ختم قرآن و مراسم از کلش نمیوفته

شعبون میشه  هی جلسه هی جلسه ختم چی و چی و چی

بعدش میگه آره تو مملکت بدبختی داره غوغا میکنه

ای بر پدرتون لعنت

لعنتا

هیچی

به کارناوان نیمه شعبان خوش آمدی

THERE IS NOTHING SWEETER THAN REVENGE

این جمله آخری مخاطب خاص داشت

مواظب خودت باش چون پیدات کنم نصفت کردم

به همین راحتی

نوشته شده در 87/05/28ساعت 0:25 توسط <-sherwin->| |

احساس مسمومیت دارم

احساس کرختی دارم

اومدم سم بزنم به درختای خونه

یک عالمه از سمه ریخت رو پا و دستم  

سمش از نوع سموم تماسی بود

با درجه جذب بالا و فوق قوی

حسابی از راه پوستم جذب شد

خوابم میاد شدید

اگه زنده موندم مینویسم بعدا

فعلا که عوارض اولیش شروع نشده

ببینیم تا صبح دووم میاریم یا نه

خدایی سم به این قوی تا حالا مصرف نکرده بودم

فعلا

 

 

نوشته شده در 87/05/25ساعت 0:4 توسط <-sherwin->| |

چرا

چرا همیشه بعد از اینکه یکم شادی دارم باید اعصابم به فاک بره

چرا باید سر موضوعهای کوچیک تر خورده بشه تو اعصاب من و بعدشم هیچ

من صحنه مبارزه رو ترک کنم و اونا هم پشت سرم زر بزنن ؟

چرا خوشی های من موندگار نیست ؟

چرا زندگی اینقدر ریدمون شده ؟

آرزو شد این خوشی تو زندگیم بیشتر از ۲۴ ساعت دووم داشته باشه

همیشه باید یجوری از تمام سوراخای تنم این خوشی رو اره کنان بیرون بیارن

ای خدا اگه هستی   یه نشونی از خودت به ما بده

اگه وجود داری و حواست هست یه اهنی هم اینوری بکن

نمودی مارو به جان خودت

 

نوشته شده در 87/05/24ساعت 13:28 توسط <-sherwin->| |

سفری بود بس خاطره انگیز و جالب

جای تک تک دوستان بسی خالی

حرکت ساعت 4 از تهران

رسیدن به مقصد ساعت 7

یکم خواب برای تجدید قوا و دوباره بیرون رفتن از خونه

آرزو شد برامون توی این چند روزه یه روز زودتر از ساعت 4صبح بخوابیم

 همش شده بود تخته نرد و ورق بازی ( هرگونه اعمال منافی عفت به شدت تکذیب میگردد )

یه روز دریا

یه روز کوه

یه روز هم لاویج نوردی با اعمال شاقه

کلا همین

ولی باید اعتراف کنم از بس این چندروزه خوش گذشت وزنمون اضافه گردید یکم

ولی ای لعنت بر پدرو مادر یکسری از مردم بی فرهنگ و از همه مهمتر بی شعور ایران ( به کسی بر نخوره )

رفتیم سمت لاویج بالای کوه یکی از بکر ترین مناطق شمال از نظر زیبایی

از کمر به بالای درختا حال میکنی با منظره ولی خدا نکنه کمر به پایین چشمت به درختا بیوفته

از کیسه پلاستیکی گرفته تا وسایل بهداشتی اعم از مردانه و زنانه 

حالت بهم میخوره از این فرهنگ قوی و غنی ایرانی

هنوز حالیشون نشده که بابا اینجا طبیعته

اگه عین یه گاو محترم میای اینجا اینو بدون که پلاستیک تو اینجا جذب خاک نمیشه

یا اون پوشک بچه جذب خاک نمیشه

ای تو مختون با اینهمه فکرتون

شدیم عینهو قوم بر بر از یجا که رد میشیم تا سالیان سال جای پامون میمونه روی زمین و سالها اثراتش باقی میمونه

بماند

دریا هم که جزو لاینفک سفر شماله

جان شما اونجا هم از دست برادران خیرخواه نیروی انتظامی در امان نبودیم

آقا نرو تو آب

نرو اینور

نرو اونور

دراز نکش

پانشو

شنا نکن

بیا جلو

نرو عقب

ای بر پدرت لعنت

دریا آروم بود کس زیادی هم نبود ولی این مرتیکه جلمبز گیر داده بود به ما

بابا تو چیکار داری

اگه گیر داده بودیم به کسی و اذیت میکردیم حق داشت

ای خفه کرد مارو وقت شنا

روزی که دریا آروم بودو بی خطر  این مرتیکه اونجا بود که کسی تو آب جلو نره وقتی بادی بود هوا طرف جیم میشد و نبود

اون لب دریا هم پر بود از اثرات غنی فرهنگ ایرانی

اینجوری شد

که باز هم صبح زود ساعت 3 صبح راه افتادیم و برگشتیم به تهران

جای همگی خالی

یکسری عکس هم میزارم از مراحل سفر

بخش عکاسباشی

جاده لاویج

بازم جاده لاویج

بازم همون لاویج

بخش شکم چرانی

 

اینهم محل اقامت این چندروزه ما بود

محل اقامت

اینم یه امام زاده بود بیخ قله کوه لاویج توی مهامام زاده بالای قله تو لاویج

نوشته شده در 87/05/22ساعت 16:54 توسط <-sherwin->| |

سلام

برگشتم

بقولی هستم ولی خستم

میشه گفت بهترین مسافرت مجردی  بود که تا حالا تو عمرم رفته بودم

خالی از هرگونه اعمال منافی عفت و ...

خودمون بودیمو خودمون

همینش باعث شد بهترین سفر دوران عمرم بشه تا حالا

جمع شدن چهار یار قدیمی دانشگاه کنار هم

یادآوری کارها و حرکات

شوخی ها و خنده ها

اعصاب خوردی ها و ناخوشی ها

هرچه بود خیلی خوب بود

میام با عکس و توضیحات

فعلا

شادزی

نوشته شده در 87/05/21ساعت 21:42 توسط <-sherwin->| |

با سلام

لطفا بعد از خواندن این پست و عبور از خط قرمز پیام خود را بگذارید

با تشکر 

شروین

-------------------------------------------------------------------

یه چند روزی برای تمدد ( تمدن ؟ تمدید ؟) اعصاب خاکشیر خودم دارم میرم سفر

اونم سفر شمال با یاران دبستانی ( البته با حدود۱۲ -۱۳  سال فاصله با دبستان )

برگردم حتما مینویسم

فعلا

شاد باشید


نوشته شده در 87/05/17ساعت 4:9 توسط <-sherwin->| |

در عذاب تشنگی گفت

حضرت من بوی گندم

بر دلم داغ شقایق

از عذاب تلخ مردم

از کسیکه مثل بختک

تو شبام انداخته سایه

یه سوال ساده کردم

نفرت من شد گلایه

نوشته شده در 87/05/13ساعت 23:31 توسط <-sherwin->| |

درست یکسال پیش

یکروز قبل از چنین روزی این وبلاگ راه افتاد

مدتها قبل وبلاگی داشتم ولی بسته شد

شاید از سر ناچاری یا از سر بی حوصله بودن

ولی این بار پایدار شد و ماند

یکساله هم شد

چند دفعه قصد جونشو کرده بودم ولی دلم نیومد

شاید بخاطر دوستایی باشه که اینجا پیدا کردم

شاید بخاطر اینکه دارم حرفامو راحت میزنم و برام اصلا مهم نیست که چیزی که میگم شاید یکی از تابو های اینجا باشه

اینجارو زدم تا بتونم راحت باشم

بتونم راحت حرفمو بزنم

به اشتراک بزارم عقایدم رو

دوستایی که اینجا دارم در هر حال از خیلی از دوستان دنیای واقعی بهتر هستن

وبلاگ مرجان کویری رو میخونم و قبول دارم که برای زندگیش جنگیده  نوش جونش هر موفقیتی که بدست میاره

غزلی که به ما گفت لینکشو اینجا نزاریم ولی نوشته های جدیدش بسیار بسیار زیبا شده  و بسیار بسیار فلسفی

سیب  با اون افکار و کارای جالبش ( خدا کنه اگه برا ارشد خوند ایندفه درست و حسابی قبول بشه )

مائده که داره با سیاست دست و پنجه نرم میکنه ولی چیزیشو دوست نداره

وبلاگ فرهاد عزیز که نوشته هاش آدم رو سر ذوق میاره ( فیلم هم جاش امنه برادر )

حمید اقبالدوست با شعر های نوینش که گاهی شکوایه های مارو هم به یادمون میاره

هستی که گاهی اوقات نوشته هاش آدم رو تا ابرها بالا میبره همیشه شادباشی

ایران دخت که باید بهش واقعا گفت وطنپرست  و سیگار برگی که دنیاش با دنیای خیلی ها فرق داره

کتی مورچه ماجراجو که خیلی کارای  ماجراجویانه داره و آرزوی زندگی شادی رو براش دارم

کاغذ پاره عزیز ( صبا ) که براش آرزوی موفقیت دارم و آرزو میکنم بتونه یه مسافرت خوب بره و فکرش راحت بشه از اینهمه مشکل

یه غریبه که بیشتر نداریم که کافه دار هم باشه  براش آرزو میکنم که بتونه تو واقعیت کافه دلشو باز کنه و اونو سروسامون بده

با بقیه دوستایی که نتونستم ازشون چیزی بنویسم

ولی خوب واقعا خوشحالم که تو این یکسال با این افراد آشنا شدم

حداقلش اینه که آدم با عقاید و رفتارهای متفاوتی آشنا میشه

ولی در کل یکسالمون شد اینجا و رفت داخل تاریخ این یکسال

برای همتون آرزوی خوبی و خشی دارم

( اگه اسامی زیادی بالا پایین شده و اگه اسمی جا افتاد  هیچ قصد و غرضی توش نبوده به بزرگی خودتون مارا عفو نمایید )

نوشته شده در 87/05/12ساعت 10:16 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin