زندگینامه من
The man who never smile
گه به کله اون دینی که میخواد با جدا کردن دختر و پسر دینت رو زیاد کنه تو ترمینال اون شهر کوفتی وایسادم سوار اتوبوس بشم دارم متالیکا گوش میدم با آخرین ولومی که گوشیم اجازه پخشش رو داره یه چیزی میخوره رو شونم آقا یا برو بالا یا برو تو سالن بر میگردم بتوپم بهش که تورو سنن میبینم یه افسره با اسلحه و باتوم و گاز و دستبند کف کردم خدایا اینجا ترمیناله یا صحنه جنگ میرم سوار اتوبوس بشم دستمو میگشه میگم هوی چته آروم میگه این اتوبوس دختراس نمیتونی سوار بشی دیگه واقعا جا خوردم اتوبوس دخترا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بهش میگم این چه صیغه ایه میگه پاشو برو دردسر برا خودت نتراش میگم بابا الان دقیقا ۱۴ ساعته دارم راه میرم و نخوابیدم میفهمی خستم دارم میمیرم با لحنی که حرف میزنه تنها یه چیزی دوست دارم با پشت دست بزنم تو صورتش که بریزه بهم ولی حیف نمیشه برگشتم رفتم اونور ترمینال یه اتوبوس درب و داغون میاد میگه پسرا برن بالا اتوبوس رو که میبینی یا فیلم اصحاب کهف میوفتی امیدی به سالم موندنت نیست تو کمترین حالتش سرما میخوری ولی حرصم گرفت هیچ کسی هم سوار نمیشه همه وایسادن با دوست دخترو دوست پسرشون سوار بشن مسخره بازی رو داریم تموم میکنیم دین د ی ن د= دیوانگی ی = یا ن = نفهمی میشه دیوانگی یا نفهمی اینم تفسیرشه دین چیه دین همون ۲ سانت پرده ای هستش که آبروی دختر و خانوادش رو میخره همون میله وسط اتوبوسه که نمیزاره به حروم بیوفتی همون ۲ خط وردیه که از عقل آدم مهمتره و دو نفر رو به هم حلال میکنه همون دولا راست شدنیه که تورو به بقیه نزدیک میکنه همون صیغه هستش که باعث میشه عفت مرد مسلمون حفظ بشه و در کل چیزی نیست جز ۳ حرف درست و بیخود و بیهوده اون از دانشگاه این از بیرون اینم از شهر رسما داریم تو حکومت نظامی زندگی میکنیم صبح تو خیابون هر ۱ کیلومتر به یک کیلومتر ماشین گشت یگان ویژه وایساده بود این است دیانت در عین سیاست و یا برعکسش گه بزنن بهش فعلا ( اگه فیلتر نشدو بازم میام ) خدایی توی این چندسالی که از عمرم داره میگذره کسی رو ندیدم اندازه این پسرای همسایه روبروییمون از وقتشون استفاده کنن الان رفتم این کوه زباله رو عین آدمای خوب بریزم تو سطل شهرداری و بیام دیدم این پسره دست یه خانوم فوق العاده محترم و محجبه((((: رو گرفته خنده کنان دارن میرن بالا تعجب نداره چون ۲۰ دقیقه پیشش که دم در داشتم با دوستم حرف میزدم دیدم پدر و مادر فرد مذکور رفتن بیرون حالا خوبیش چیه مادر این طرف بحث از ایناییه که فقط دماغش بیرونه از لای اونهمه پارچه رسما خندم گرفت ایندفعه دیدمش بهش میگم حاجی خداقوت ترکوندی پشتکار رو با ابتکار عمل موتور دوچرخه پیاده پیکان وانت فرقی نداره مهم اینه که خونه خالی باشه آدمش همیشه پیدا میشه فعلا شادزی ملت بترسید ملت بلرزید ملت وحشت کنید زیرا مانور امنیت اجتماعیه بترسید وقتی پلیس میبینید بر عکس همه جای دنیا که پلیس میبینی احساس امنیت بهت دست میده تو ایران پلیس که میبینی پشتت میلرزه وحشت داری که یهو نخواد گیر بده بهت و ببرتت اگه گیر بده چجوری با پدر و مادر میخوای اون مصیبت نهایی رو حل و فصل کنی اینم از بهتریم وقایع تو ایرانه دیگه دم رستوران وایسادی میز خالی نبود تو هم گشنه ای در حدی که چشمات دیگه جایی رو نمیبینه 4 نفر هستین دوستای قدیمی و جدید قشنگترین قسمت قضیه اینه که گشت ارشاد میگیرتت و از اون قشنگتر اینه که بهت اخطار میده که متفرق شید تند و زود الان رفته بودم بیرون دور میدون نزدیک خونه ما شاید 100 تا پلیس وایساده همشونم یدست سیاه پوشیدن و مجهز انگار الانه که اینجا شورش بشه و لازمه نیروی ضد شورش بیاد وسط خدایا مرسی که بهمون زندگی توی حکومت نظامی رو هم نشون دادی هرموقع VOA رو نیگا میکنم فقط و فقط حرص میخورم چیکار کنیم وسط درس اقتصاد یکی از بچه ها یه سوال از استاد میپرسه استاد یهو تو یه حرکت سریع درو میبنده برمیگرده میگه اگه 15 تا درم اینجا بود باز جواب دادن به این سوال خطرناک بودنشو از دست نمیداد اینهمه ترس بخاطر چیه بخاطر اینه که طرف وحشت زندگی داره طرف این احساس و داره که همه جا جاسوس هست خوب هست ؟ نیست ؟ این یک هفته هم هیچ طوری نگذشت شاید یکم بالا پایین رفتنش کمتر از هفته پیش بود ولی در کل سایه سنگین خستگی همه جا دنبالمه فعلا شادزی زنده ماندیم فعلا خونه بغلی ما داره میسازه اونم بطرز واقعا وحشتناک ناجور پی برداری برای ۶ طبقه به میزان ۲ متر طوقه و پایه چینی در حد یه نیم متر بتون دستی در حد چهارتا فرغون مواد بالا برای تکمیل فندانسیون یه خونه با زیربنای ۲۰۰ متر بسه دیگه شب اومدم خونه مامانم میگه حیاط رو دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من ارور دادم که چی میگی شوخی میکنی و بماند رفتم دیدم کف حیاط رو انگاری شخم زدن چی شده بنده خدا بسازبفروش خان فلان فلان شده اومده اسکلت زده ولی اون تیر آهن بالایی هارو جوش نداده امروزم باد زده تیر آهن ۱۸ از نوع دوبل شده پرت شده توی حیاط ما زرپپپپپپ دقت کردین باد زده تیر آهن ۲۰۰ کیلویی رو پرت کرده تو خونه اینجا ایرانه ما هم تو تهرانیم زیمباوه و گینه بی صاحاب هم نیست ایران ایران ۱- درخت انگور من بیچاره به فنا رفت ۲- ایضا ماهواره هم به پیش اقوام قبلیش مراجعت نمود ۳- کف حیاطمون اندازه کله ملا سوراخ شده ۴- موزاییکای حیاط هم بماند حالا آقای بسازبفروش هم پیداش نیست این بابای ما خیلی راه میاد با همه زیاد اهل گیر دادن نیست میگم برو شکایت کن ما اینجا امنیت جانی نداریم هیچی نمیگه میگم مرسی از نظرات سازندتون شمارو به دولت تقدیم میکنیم دودستی اون از تخریب خونه که زد با یه سنگ ۱در۱ ماهواره رو به فنا داد این از امروز که با تیرآهن ۱۸ اینطوری میکنه فکر کنم دفعه بعد کلا با لودر بیاد وسط خونه بزنه کن فیکون کنه بره بیرون ----------------------------------------------------------------------------- آقاجان برادر عزیز مهربون آخه مرتیکه زبون نفه سنت شده نصف سن حضرت نوح هنوز نمیفهمی سر کلاس درسی که توش دختر هست یه سری چیزارو نباید بگی نباید تیکه نافرم بپرونی نمیگم دخترا اینارو بلد نیستن ولی نا سلامتی دیگه سنی ازت گذشته بچه که نیستی عزیز دانشگا هم دروازه دولاب و چاله میدون نیست بخدا خوشت اومد شخصیت خورد شد دختره برگشت بهت گفت داری حالمو بهم میزنی آقاجان اگه به موقع و سر جاش حرف بزنی ها هم احترامت نگهداشته میشه هم اینکه کسی بهت نمیگه .................... ........................( وارد جزئیات نشید سانسورش کردم بذآموزی نداشته باشه) هی داری تیکه چرت و پرت میندازی حد خودتو بدون جون مادرت آدم شو کشتی مارو ----------------------------------------------------------------------- هفته پر مشغله و شلوغی داشتم در حد تیم ملی خشته شدم ازبس ۴ صبح بیدار شدم از اونور ۲ نصف شب خوابیدم خدا کف کردم چی بگم فعلا یه سری فکر ها هستش که گاهی اوقات مغز یه آدم رو مختل میکنه به دنبال چراهاش میگردی ولی هرچی میگردی کمتر پیدا میکنی و جوابت بدتر گم میشه شاید بعضی اوقات اینقدر قاطی کنی که اصلا یادت نباشه به چی داشتی فکر میکردی و دنبال چی بودی سواله برام یه سوال گنده شاید به اندازه این دو دهه و اندی عمر که توش زندگی کردم و تموم شده چرا ماها رو از خدا ترسوندن ؟ خدا لولوی دوران بچه بودن و چوب نمیسوز دوران بزرگسالیمونه چرا بچه که هستی میخوان چیزی رو بگن بده میگن فلان کارو نکن دشمن خدا میشی تویی هم که بچه ای دیگه لازم نیست چیزی بهت بگن اینقدر ترس برات داره که از خیر اون یه کار بگذری چرا نمیخوایم با خدا دوست باشیم این برام مسئله شده فلان چیزو نگو خدا قهرش میاد خدا بلا سرت میاره خدا جیزت میکنه بابا چرا نمیگید خدا باهات دوسته چرا نمیگید خدا رفاقت داره باهات فقط یاد گرفتیم تا اسم خدا میاد ت خ م کنیم و یکسری کارارو نکنیم داشتم فیلم جیم کری رو میدیدم و تعریف خدا از دید اونا یه یک هفته همه چیز رو واگذار میکنه به یه نفر تا کاراشو انجام بده آخر سر هم طرف میفهمه نه بابا به این کشکیها هم نیست و ول میکنه این فیلم رو اگه یه بچه ببینه میفهمه که باید با خدا دوست باشه خدا هم باهاش دوسته و همراهشه خدای توی دین ما بسم الله منتقم هستش و توی جاهای دیگه و ادیان دیگه خدای بزرگ و مهربان این مسئله شده بدجوری هم مسئله شده چرا نمیگند که هر کسی به قدرت خودش یجور خدا توی مغزش داره چرا عقل رو نمیفهمیم چرا فقط یاد گرفتیم گوسفند باشیم طرف یکسال هر گهی میخواد میخوره و هر گندی دوست داره میزنه ماه رمضون میشه هی میره پا منبر این و اون زیر پای این و اون میشینه 3 شب احیا میگیره و قرآن میکوبه تو فرق سرش برای اینکه خودشو موجه کنه برای اون 362 روز باقیمونده سال بسه بابا یا خودتونو مسخره کردین یا فکر کردین خدا با این مسخره بازیا گیج میخوره اینه که ما تعریف خودمون از خدا رو هم مسخره کردیم درواقع همه چیز رو مسخره کردیم و هیچی دیگه برامون ارزش نداره تعارف ندارم که این شعر شاهکار بینش پژوه هم عین اسمش شاهکاره خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد منو تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم والسلام اینجا تهران ساعت 4 صبح موبایل زنگ میزنه و تو گیج دستت روی صندلی کنار تختت سر میخوره تا پیداش کنی بجای صبح بخیر یه جمله همیشگی داری ای تو روحت چقدر زود صبحونه چیزی بین آش شعله قلمکارو نیمرو تو رودربایستی معده هستی که داره سوراخ میشه اتبوس تندرو خط شبانه نیمه شرقی به کل نیمه غربی ترمینال به سمت ناکجا آباد میرسی چند 8 صبح سر کلاس استادایی که دانشجورو با عمله افغانی اشتباه گرفتنو دانشجویی که استاد براش نقش مترسک داره سر کلاس اقتصادی تو تو فکر اونی که اقتصاد ایران ریده بغلیت تو فکر اونه که استاد سوتی داد تیکه بندازه بهش از پشت سرتم هی داره صدای جون جوووووووون میاد کنجکاو میشی برمیگردی میبینی در حال تماشای صور قبیحه یه بنده خدای جدیده وسط جون هم یه ای لامصب چاشنی کارش میکنه اونسر کلاس پسری داره با دختری از اینسر کلاس آمار بازی میکنه بماند ترشی باحالیه استادم که خدا پدرشو بیامرزه یه چیزی تو مایه های سمندون ریز زبون نفهم کچل حرفشم اینه که اقتصاد اینور و کلا اینور به فنا اونور همه آباد و سر حال معلومم نیست ایشون با اینهمه باد چطوری اینجا گیر کرده نپریده جالب ترین قسمت دانشجویی اونم تو شهرای نزدیک تهران که میتونی بری و بیای اینه که آدمای مختلفی رو میبینی از هر قماشی پیدا میشن از جوون تیزو بزی که از آخونده کناریش وقت سوار شدن به اتونبوس سوال میکنه که اول با پای راست بره بالا یا چپ و زن حاجی که حاجی و تشویق میکنه بین دخترای جوون سریعتر راهشو بازکنه و سوار اتوبوس بشه جا بگیره از دختری که اینقدر عشوه خرکی میاد تو اتوبوس تا اعصابتو بریزه به هم از پسری که ماشاالله صد رحمت به دختر ابرو ها قیطونی و لبا پف کرده موهام فشن داره دنبال دوست دختر جونش میگرده و وای وای میکنه وسط اینهمه آدم مختلف تو هم با اون قیافه خسته و عبوست پیدایی خوابت میاد از زور خستگی خوابت نمیبره تو خونه تا سرتم میزاری رو بالش صبح شده وهزارتا کارو اینور اونور تنها امیدت به این 2 ساعت اتوبوس سواریه که بتونی بخوابی یکم توش البته اگه بهش پسره فکر اینه که خونه کی خالی میشه با رفقا بساط بزاره دختره فکر پارتی پس فرداس که امید جونش با غضنفر میاد یا جعفر قلی راننده تو فکره اینه که ای بسوزه پدر این عمر یکم جوونتر بود میخوند دانشگاه قبول میشد یه حالی میکرد تو هم این وسطی با فکر خسته و صورتی که صد رحمت به عزرائیل که اگه خود ملک الموت هم بیاد روش نمیشه جونتو بگیره ببره چون دیگه حالی نمونده برات رفت و برگشت هم که از دانشگاه فقط جاش عوض میشه وگرنه قیافه تو بهم ریخته تر از صبحت میشه که درست تر نمیشه تازه تو مخت داری برای فردا هم جا باز میکنی تا بتونی روانشناسی تو مخت فرو کنی و اصول مدیریت و این خزعبلات وقتی 18 واحد تو 2 روز زور چپون بریزن تو پرینتت از این بهتر نمیشه که فعلا هم مثلا خوابم میاد ولی نمیتونم بخوابم فعلا داستان فرهنگ بی فرهنگی ایران داستانی از سگهای باز و هار و سنگهای بسته داستان بی شعوری و مسخره بازی بدون نیاز به عقل اگر عقلی برای کسی مونده باشه قابل توجه آقای مرید و اون مردک ناشناس از برادرت میدزدی که بهت میرسید بیچاره اگه اون نبود که تو الان قدرت اینم نداشتی که کاسه توالت تو رستورانارو لیس بزنی و پول دربیاری خیلی بی شرفی میدونی حیف که پدر و مادرت رو میشناسم وگرنه انگ حر-ام زاده بودن کمترین انگه برات حیف همین کارو میکنید که هرکی میرسه میگه ایرانی واه واه وقتی به خونواده خودت رحم نمیکنی از غریبه چه توقع بماند
| Design By : Night Skin |


