تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

وقتی معتاد بع اینترنت باشی

حتی شده توی یه جای بی خود

رفتن تو نت برات میشه یه عادت

بماند

هر وقت آهنگ november rain  رو گوش میکنم یه حالی میشم

گیتار زدن slash با اون سولوی شاهکارش کافیه تا حالتو عوض کنه

عاشق گیتار زدنای این آدمم

شاهکار میزنه

از این شهر و از آدمای مذخرفش متنفرم

مسخره بازی رو در حد نهایت دارن

ای خدااااااااااااااااا

When I look into your eyes
I can see a love restrained
But darlin' when I hold you
Don't you know I feel the same

'Cause nothin' lasts forever
And we both know hearts can change
And it's hard to hold a candle
In the cold November rain

We've been through this such a long long time
Just tryin' to kill the pain

But lovers always come and lovers always go
An no one's really sure who's lettin' go today
Walking away

If you take the time
to lay it on the line
I could rest my head
Just knowin' that you are mine,
All mine

So if you want to love me
then darlin' don't refrain
Or I'll just end up walkin'
In the cold November rain

Do you need some time...on your own
Do you need some time...all alone
Everybody needs some time...
on their own
Don't you know you need some time...all alone

I know it's hard to keep an open heart
When even friends seem out to harm you
But if you could heal a broken heart
Wouldn't time be out to charm you?

[solo]

Sometimes I need some time...on my
own
Sometimes I need some time...all alone
Everybody needs some time...
on their own
Don't you know you need some time...all alone

And when your fears subside
And shadows still remain
I know that you can love me
When there's no one left to blame
So never mind the darkness
We still can find a way

'Cause nothin' lasts forever
Even cold November rain

Don't ya think that you need somebody
Don't ya think that you need someone
Everybody needs somebody
You're not the only one
You're not the only one

november rain by guns n roses

 

نوشته شده در 87/10/28ساعت 9:53 توسط <-sherwin->| |

پست پایین و مطلبش به ابدیت پیوست تا وبلاگمان به ابدیت پیوند نخورد

باشد تا باشیم

فعلا

سانسور شدن هم حال و هوای بدی دارد

 

چند روزی نیستم

میرم برای امتحانها بمونم

اگه نیمدیم که حلالمون کنید شاید نرسیدیم زنده بمونیم

شایدم زنده برگشتیم ولی گیج و گنگ

تا ببینیم چی میشه

فعلا

شادزی

 

نوشته شده در 87/10/26ساعت 21:40 توسط <-sherwin->| |

.......

به نقل از سایت ابراهیم نبوی

نوشته شده در 87/10/25ساعت 18:34 توسط <-sherwin->| |

زمان : بعد از امتحان در حال عزیمت به تهران

مکان : ماشین ما

زمان در زمان  : ساعت ۷ شب داخل اتوبان

مکان در مکان : ۱۲۰ کیلومتری تهران

حالت در مکان : پشت فرمان با چشمهای خواب آلود و مغزی پریشان حال و ایضا

افراد در مکان : بغیر از خود شما که پشت فرمونی حدود ۵ نفر  رو هم رو هم

عملیات در مکان :

گروه عقب ماشین شامل ۴ آقا پسر تازه بلوغ( کم کم دهه دوم عمر و نصفه نیمه سر کشیدن هوققققققققققق) و همچین تند و تیز در حال مشاهده فیلم از  جماعت موبایل دوستان و در حال تخمین مساحت و مسخره بازی

نفر جلو کنار دستی راننده در حال صحبت با gf خودشان کمی( فقط هم کمی) هم حرفهای بالای ++۱۸ سال

راننده هم که اینجانب باشم در حال گوش دادن به شعریات برادر مومن و مجاهد نستوه شهریار قنبری و در ترکهای بعدی برادر جنت مکان فرهاد

یه گوشه از صداهای توی ماشین

از عقب ماشین : محسن صاف بشین اینو بیبیننننننننننننننننننننننننننننننن ( غلیظ و کشدار )

از بغل گوش راننده  بخورمت ج ی گر  ملچ و مولوچ ( در حال بلع )

از پشت سر راننده و ایضا از پشت سر پشتیهای راننده : بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی

و شما ببینید که وضع من بینوا در این زمان به چه چیز شبیه

شانس آوردیم که ماشین رو به عنوان خانه عف اف نخوابوندن وگرنه بدبخت میشدم

و شانس بیشتر اینکه ۵۰ درصد مسافرین محترم در بدو ورود به تهران از ماشین پیاده میشدن

و شانس از اون بیشتر بقیه کپه لالا را گذاشتند و راننده تا نزدیکای خانه به صدای دلنیشن این برادر آزاده ابی گوش همی داد و روحیه خنجر خورده خویش را کمی آرام کرد

این بود کار ما بعد از یک امتحان به شدت ......

 و اینان قرار است پدران آینده مملکت شوند

فعلا

 

نوشته شده در 87/10/22ساعت 23:46 توسط <-sherwin->| |

 

سالهاست که محرم دیگه برام اون رنگ و بو رو نداره

چراشو دارم توی دیدم به این محیط پیدا میکنم

چراشو دارم تو زده شدن از افراطی بازی ها پیدا میکنم

هنوزم که هنوزه برام همه چیز محترمه ولی دیگه مغزم کشش عربده و گریه و زاری رو نداره

بماند

محرم تو اون زمانی که ما بچه بودیم مساوی بود با دسته چوب بری نزدیک خونه مادربزرگ

هنوز کوچیک بودیمو کسی اهمیت چندانی نمیداد

دعواهایی که برا یبدست آوردن زنجیر میکردیم و اغلب هم وسط راه زنجیر ها از دستمون  ممکن بود دربیاد که در نمیومد البته با یکم داد و بیداد

بچه هایی که همچین زنجیر میزدن که تنشون تا چند وقت کبود بود ( افراط از زمان کودکی )

سر سینخ زدن تو هیات که دیگه واویلایی بود

شانسی داشتیم اگه پامون له نمیشد یا کسی یهو با دستش اشتباهی تو سر و کله ما نمیزد

اکبر دوزاری آدم پر مدعایی که همیشه یه شلوار لی پاش بود و یه سیبیل بقولی جواتی نازک داشت

با اون سیگار وینستون تو دهنش

عشق لاتی حرف میزدو واقعا عشق لاتی بود ولی بسی لاغر بود و اغلب هم کسی تره براش خورد نمیکد

برادران چریک که با اینکه آدمای بسیار گنده ای بودن ولی بسیار مهربون بودن

آقای محسن غول که همیشه نصیبش علم بزرگه هیات بود

محسن تهرانی با اون موتور هزارش

ممد بروسلی که قدش به زور به 160 سانت میرسید ولی خیلی پر زور بود ( البته گندکاریهاش دراومد )

روزای قبل تاسوعا و عاشورا اغلب شبش میرفتیم

در معیت پسر دایی ها  و دیگر اقوام

شبشم اگه زوری داشتیم تو خونه مادر بزرگ محترم روی درو کمد و ته قابلمه و بالاخره هرچیزی که صدا بده رنگ میگرفتیم و عذاداری میکردیم

ولی خوب تک خال این عذاداری ها روز عاشورا بود

شب قبلش زنجیر ها به انواع مختلف پیچونده میشد و مامور این کار هم اغلب پسر دایی کوچیکه بود

بعدشم توی هیات و زنجیر نزدن و شام و برگشتن و خواب تا صبح فردا

کشیک دادن برای اینکه ببینیم کی دست راه میوفته

راه رفتن 2 ساعته و زنجیر زدن تا برگشتن  توی هیات و سینه زدن های اون وسط

اغلب توی این روز یه چنتایی غشی و کف کرده هم داشتیم

توی راه هم همیشه باید حواسمون به پسر دایی کوچیکه و داداش کوچیکه خودم هم میبود

از بس اینا شربت میخوردن و بعدشم که مشکلات عدیده ای براشون پیش میومد

که چاره کارش از خواهش از درو همسایه بود تاااااااااااااا پیدا کردن یه کوچه بن بست و خلوت با درختای بزرگ یا شمشادای بلند

بماند

ولی هرچی بود بسیار توی اون زمان خوش میگذشت

ولی الان

همه تو دسته دنبال تیکه امروزشون میگردن

چون مادر محترم میره عذاداری خونه فلانی و پدر هم عذاداری فلانجا

پس خونه خالی و میشه یه صوابی برد

افراطی بازی دلم رو زده

شاید برم برای کمک تو بعضی از کارها ولی چندسالی میشه که این قسمت رو کم کردم

نظر من اینه ادم باید احترام بزاره و توی ذهنش برای طرف حالا عذاداری یا احترام قائل بشه

به عربده کشیدنو های های گریه کردن با صدای اکو اینا نیست

تا بعد

محرک نوشتن این پست هم خوندن پست عمه کباب تو وبلاگ مرجان ( از قلب کویر ) بود

تا بعد

فعلا

شادزی

 اینم ببینیدو بخوانید قشنگ بود

نوشته شده در 87/10/15ساعت 20:44 توسط <-sherwin->| |

اولا که سال ۲۰۰۹ به تمام مردم دنیا مبارک

به ما که دخلی نداره

ما همین شمسی رو هم ازمون نگیرنا شانس آوردیم میلادی پیشکش

------

شام درست شده بود

ولی یهو

یهو نمیدونم از کجای این جهان فانی به اف رفته به ما هوس سوسیس بندری وارد شد

و همانا شد که ما دست بکار شدیم

سر به فدای شکم ) نقل به مضمون ازپدر بزرگ مرحوممان(

و جای تمام دوستان بسی خالی

بندری شد که از فرط تندی تمام اهل خانه به رقص درآمده بودند

ولی خوب

یهو پرت شدم به چندسال پیش

ساندویچی ممدکثیف

بین کلاسها

یه ساندویچ زور چپون برای خفه کردن معده محترم

ولی خوب

طی اون سالها اصلا بخاطر غذا خوردن تو اون محیط مریض نشدم

ولی خدا سر دشمنتونم نیاره

یکبار از سلف دانشگاه غذا خوردم

۴ روز چپ کرده بودم تو رختخواب

البته سلفمون خیلی تمیز بودو تازه تاسیس

فکر کنم تمیزی بیش از حدش به معده ما نساخت

ولی در این یک مسئله موندم

چرا ساندویچی هرچی هپلی تره ساندویچاش خوشمزه تره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مانده ایم حیران

تا بعد

فعلا

 

نوشته شده در 87/10/13ساعت 0:19 توسط <-sherwin->| |

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی .......

(حسین پناهی)

نوشته شده در 87/10/09ساعت 16:12 توسط <-sherwin->| |

حذف شد

 

نمیدونم چرا ؟ 

نوشته شده در 87/10/08ساعت 17:2 توسط <-sherwin->| |

آخرین توله سگ هم مرد

همین الان

دیشب تا خود صبح داشتم ازش پرستاری میکردم

بدنش د هیدراته شده بود و بردمش سرم زد بهش

بهش 2 تا آمپول ب کمپلکس و دگزا داد

اونارو هم زد بهش

دیشب یهو حالش خراب شد

از ساعت 1 تا 7 صبح عین سگ پاسوخته بالای سرش نشسته بودم

اون ناله میکرد من اعصابم ریده میشد توش

توی دلم همه جور حرفی به این رفیق بی شعورم زدم

مردک فقط از پول خرج دادن برای روضه و این کارای گه مصبی رو بلده

چند میلیون پول پای حیوون زبون بسته میده ولی دریغ از یکذره حس مسئولیت

بهش میگم فلانی این بینوا داره میمیره من ماشینم خونه نیست بیا ببریمش یه دکتر سریع بیا میگه اوکی

سریعش 2 ساعت بعد بود که حال این وخیم شد

بعدشم برگشته میگه مردم که مرد بابا

به ت.خم پسرت پسر نداری به ت.خمت

خواستم بگم آخه آدم ناحسابی

( شرمنده )

تو که کون نگهداشتن از این حیوونای بینوا رو نداری غلط میکنی میخری به فاک میدیشون

15 روزه اینا دست منن

2 روز دادم بهت که نگهشون داری 2تاشونو کشتی

اینیکی هم دیشب دکتره بهم میگه جاش کثیف بوده عفونت ریوی گرفته

ابله اینارو گذاشته بوده تو موتورخونه

حالا همین آقای با دین و مسلمون ( هوقققققققققققققققق)  میشینه قرآن میخونه تا بهشتش تضمین بشه

مردک ابله

حالا من اینارو تو اتاق خودم بغل خودم میخوابوندم تا اگه صدا کردن سریع بیدار شم برسم بهشون

مخم داره سوت میکشه

اگه خودم دست و بالم بریده بود اصلا ناراحت نمیشدم ولی این مرد انگاری منو آتیش زدن

خاکش کردم تو باغچه خونه

زیر درخت آلبالوی محبوبم

چی بگم

پول دست آدمایی افتاده که فقط بلدن کلشونو بکنن تو قرآن و فقط زر و زر و زر حرف بزنن

جمع کن بابا این خزعبلات رو

یکم به عقلت رجوع کن اگه هنوز برات چیزی مونده

من خودم تو خونه شاید گاهی تا 20تا پرنده و خزنده و چرنده داشتم

از بچه گربه بگیر تا لاکپشت خودم که از بچگی داشتمش ( خدا بیامرزتش ) و سگ و مرغ و خروس و مرغ مینا و مرغ عشق

یه باغ وحش کامل داشتم

هیچ کدوم از این حیوونا هم اذیت نمیشدن

هرکدوم جای خودشونو داشتن و داشتن زندگی میکردن

غذاهاشونم باهم فرق داشت

ولی این

توله ماده بخاطر ترکیدن رودش مرد

چون نتونسته بود مدفوع کنه مرد

اونیکی از برفک دهن مرد

مادر مولد اینا بخاطر موندگی توله تو رح.مش مرد

عفونت شدید و مرگ در عرض 12 ساعت

چی بگم

مشکل ما اینه که فکر میکنیم حیوونا ارزش ندارن

حیوونا نمیفهمن

ولی بخدا از همه آدما بیشتر میفهمن

وقتی خسته و مثلا میای خونه سکت وقتی میبینتت دیگه شیطنت نمیکنه میاد بغلت میشینه آروم نیگاهت میکنه

ولی بچه خود آدم عین یه تخم فرفره از سروکولت میکشه بالا تا سرش داد نزنی نمیکشه بیرون ساکت بشه

خیلی حالم گرفته شد

دیشب که سرم زد بهش اینقدر درد داشت که نمیتونست به بغل بخوابه

کمپرس کردم براش تا درست بشه و شیر و دادم خورد

ولی ایندفعه

دیگه هیچ

دقیقا تو بغل خودم مرد

یهو نفسش گرفت

تا گرفت دهنشو باز کردم زبونشو حرکت دادم که تخلیه بشه هوا ولی دیگه نشد

مرد

چی بگم

فقط خداکنه خدا سر خودشون بیاره تا بفهمن نباید حیوونارو بهشون بی اهمیت بود

فعلا

نوشته شده در 87/10/01ساعت 14:10 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin