تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

همیشه مشکل داشتم

از بچگی سرم زیر بار زور نمیرفت حتی اگه شده طرف از خودم خیلی خیلی بزرگتر هم بود بالاخره یه جوری قضیه رو به نفع خودم تموم میکردم

اگه حق با من نبود کوتاه میومدم ولی اگه میدیدم حق باهامه و طرف داره زیادی زرت و پرت میکنه طوری رفتار میکردم که تموم بکنه قضیه رو

اینطوری بار اومدم

زیر بار زور نمیرم حقمو میگیرم حتی شده با تحرکات فیزیکی (:

همیشه هم با آدم بزرگایی که فکر میکنن چون بزرگن میتونن حرف زور بزنن مشکل داشتم نمیتونم خودمو با این وفق بدم که میگن طرف بزرگتره پس داره درست میگه من میگم طرف داره درست میگه حالا سنشم هرچی هست باشه ربطی به قضیه نداره

 همیشه با این مشکل داشتم که حرفمو کسی نخونه اگه حرفم درست باشه که واویلا بخاطر همینم همیشه آدم بده تمام بحثها بودم

 چون روی مسئله درست اینقدر پافشاری میکردم که طرفای دیگه کارشون به دعوا میکشید نمیدونم میگن زبونم نیش داره

 اینو قبول دارم چون بعضی وقتا نیشش به خودمم میگیره

میگن حد نگه نمیداری

اینو قبول ندارم چاپلوسی نمیکنم پاچه خواری نمیکنم ( البته ما یه چی دیگه میگیم ...) اینه که اغلب خوشم نمیاد بحث کنم بعضی وقتا هم که میبینم اگه حرفم درسته و کسی گوش نمیکنه سعی میکنم سریع بدون رودربایستی مجلس رو ترک کنم حالا میخواد خوششون بیاد میخواد نیاد برای خوش اومدن یا نیومدن کسی زندگی نمیکنم که بخواد این برام اهمیت داشته باشه

بگذریم

 تکرار مکرراته و مسخره

 ----------------

فیلم the wrestler ( کشتی گیر ) رو حتما ببینید واقعا شاهکاره

اوج درماندگی یک نفر

اوج بی کس بودن

یه مرد که با یه استریپر روابط عاطفی میخواد برقرار کنه ولی ... ( برید ببینید مگه من اینجا نقالم )

 اگه نخوایم اون تیکه پرچم ایرانو و اسم آی*ت الله رو که توش هست رو به مسئله سیاسی وصلش کنیم در کل واقعا فیلم شاهکاری بود

 میکی رورک مردی که من واقعا بگم خیلی نمیشناختمش تو فیلم sin city برای اولین بار دیدمش بعدش تو man on fire بیشتر دیدمش توی این فیلم واقعا تکون داد منو

بعضی جاهاش همزاد پنداری شدیدی میکردم باهاش

 وقتی داره در بدر دنبال محبت میگرده و میبینی بهش نمیرسه واقعا آدم بغض میکنه برید ببینید که ندیدن مایه پشیمانی

----

راستی یه فتوای جدید اگه شما سرکه انداختی بعدش دیدی شد شراب اصلا غصه نخور

حلاله عزیز از شیر مادر حلال تر از آب روون حلال تر اون آقای روح.انی که میاد خونه این همساده محترم ما اینو عنوان کرد

این بنده خدا یه سری سرکه داره که به چشم سرکه ای خیلی به شراب نزدیکن حتی ناقلا ها بوشم میدن ولی برای اینکه ریا نشه میگن ما سرکه هستیم و شراب نیستیم

پدر ایشون هم از همین سرکه ها (((: میخورن الانم قلبشون وضعش بهتر شده همشم بخاطر سرکه هستش نه چیز دیگه ولی در کل تمام دوستان الکلی و غیر الکلی زمان شراب انداختن بعد از قصد غربت که همیشه میکنید حتما برای حلال شدن شرابتون بگید سرکه میندازم قربتا ال ... و درشو ببندین

 زمانی هم که دیدین رنگ و بوش عوض شد بدنین نیتتون چون خیر بوده خدا کمک کرده یه حالی بهتون داده 

 من الله توفیق

 سنه 1387 شمسی

فعلا

شادزی

نوشته شده در 87/11/29ساعت 23:1 توسط <-sherwin->| |

سلام

از اینکه اینهمه دوست خوب دارم شدید خوشحالم

حالم هم خوبه

رفته بودم شمال

برای تمدد اعصاب به هم ریخته

که خدا هم خوب بهم حال داد

۳ روز بارون داشتیم که راحت و آسوده به دور از گزند اراذل تو خونه بودم و گاهی هم لب دریا

روز اخرم که آفتاب شد و گرم و یکم تونستم خودم رو تو باغ سرگرم کنم

ولی در کل خیلی کمک کرد به روحیه داغون شدم

و تشکر از کسی که تو این سفر شمال به یادم بود

فعلا

شادزی

مینویسم قول میدم

 

نوشته شده در 87/11/25ساعت 21:55 توسط <-sherwin->| |

شاید یه خداحافظی باشه

شاید ننویسم

شاید هم آمدم و نوشتم

نمیدونم

ذهنم مختل شده

مختل مختل

هیچ چیزی رو نمیتونم کنار هم بزارم

نوشته شده در 87/11/20ساعت 0:44 توسط <-sherwin->| |

 

 

چیه؟ هیچی داریم از سرحد خوشی میترکیم

کم مونده یکی یه چیزی فرو کنه بهمونو درجا بترکیم از خوشی

بابا گور پدر مملکت و مصبش

اینا دیگه برام اهمیت نداره

عصبانیم از اینکه دارم همه کار میکنم و کمتر به نتیجه میرسم

شدم عینهو سگ پا سوخته

دنبال هر کاری دارم میگردم ولی کمتر پیدا میکنم

به لطف دول.ت محترم و فخیم تمام کارخونه ها دارن سرازیری ورشکستگی رو با سرعت 130میرن و ترمز بریدن

به هرجا هم که دیگه زنگ میزنی میگه ای بابا آقا کو کار ما خودمونم میخوایم دارن تعدیل نیرو میکنن

موندم دیگه چیکار کنم

خدارو شکر خدارو شکر از ناحیه پدری هم کار در نمیاد که بریم توش یه حرکتی انجام بدیم

دارم فکرشو میکنم که اینهمه که به درو دیوار میزنم وقتی جور نمیشه چندسال دیگه میخواد چی بشه ؟

  1. به ف.اک فنا میریم
  2. به فا.ک فنا میدنمون
  3. رفتیم خبر نداریم
  4. داریم میریم حالیمون نیست

     

کلهم با هرکی هم حرف میزنیم یه جمله رو میگه : بد زمونه ای شده

بابا به یه طرفش بد زمونه ای شده سنمون داره میرسه به اون نوح ولی هنوز داریم از جیب میخوریم

بسه دیگه

فعلا

یه شروین جویای کار

 

نوشته شده در 87/11/19ساعت 21:7 توسط <-sherwin->| |

رفتم تو وبگذار دارم نیگا میکنم با چه سرچ هایی رسیدن به وبلاگم

خیلی باحال بود وقتی دیدم با چه چیزایی رسیدن به اینجا

حالا خوبه چیز دیگه سرچ نکردن

رتبه

عبارت

تعداد

1

ادیسون بهشتی است یا جهنمی

1

2

بوعلی سینا مرتد بود

1

3

تاثیره دروغ بر زندگی فرد

1

4

تیرآخر

1

5

فیلم موبایل ایرانی خفت

1

با اینا رسیدن به وبلاگ ما

عجب

چیزایی که اصلا تا حالا دربارش ننوشتم

مارو چه به دین و این حرفا

فعلا

شادزی

 

نوشته شده در 87/11/16ساعت 18:32 توسط <-sherwin->| |

سلام

از کجا میخوام شروع کنم رو خودمم نمیدونم

-

یه زمانهایی هستش که آدم به پوچی میرسه

بعضی وقتا این پوچی سطحیه و فقط فکرت رو برای چند ساعت یا نهایتا چند روز مختل میکنه

بعضی وقتا هم نه

میشینی روزها بهش فکر میکنی

روزها دربارش کتاب میخونی

بعدشم میبینی که هیچ

پوچ پوچ بوده و تو توخالی کاراتو راست و ریست میکردی

بعضی وقتا این پوچی به زندگی روزمره خودتم میرسه

میخوای بزنی به رگ بی خیالی و بری هر جور حال میکنی زندگی کنی

ولی بعدش میبینی نمیشه

پوچ هم نیست از خیلی جاها بهت فشار میاد

آخر سرم بیخیال این بحثا میشی و تو روزمرگی هات غرق میشی و والسلام

میشی یه آدم بین اینهمه آدم

یه نفر بین 70000000 آدم

یکی هستی که بین صفرای این آدما گیر افتادی و در نمیای

-

میدونی

زندگی خسته کننده شده

به هر دری میزنی یه جواب میگیری

نه

اونم نه یک نه ساده

غلیظ و با تکبر و آمرانه

اونوقته که میفهمی پسر جان زرشک

ارزش آدمی نه به فهم و کمالاتشه که همانا به پول تو جیب و لباس تنشه

و برای خودت متاسف میشی که داری بین این مردم زندگی میکنی

-

امروز رفته بودم بازار تهران

سالها میشد که پامو اونورا نزاشته بودم

ولی خوب  یاد گذشته ها زنده شد

چرخ زدنای الکی تو بازار تهران با رفیق گرمابه و گلستان ـ کسی که تا الان یه چیزی حدود 20 ساله باهاش دوستی

از چارسوق بزرگ و راسته فرش بگیر تاااااااااااااا ته بازارو خونه های قدیمی سازو طاق ضربی های چند ده ساله

بماند

اونجا بود که دیدم فرهنگمون شده فرهنگ پول و لباس

طرف فرش فوروشه همچین التماس میکنه که بیا آقا بالا فرشارو ببین اگرم نخواستی نخر حداقل بیا ببین

و تو شرمنده  میشی وقتی طرفو نیگا میکنی و طرف میبینه باهات آشنا هستش

فقط زور میزنی که هرچی میتونی از اون راسته دور بشی

بماند

-

یه سگ گرفتم

البته به فرزندی قبول کردم

ولی نشد نگهش دارم

بعد از 3 روز اینقدر ترسیده بود که اجبارا به صاحب قبلیش برگردوندمش

چهارماه و نیم سنش بود

میکس ژرمن و سگ سراب ایرانی

ماده و خیلی باهوش و شیطون

ولی خوب

کارگرای خونه کناری برای تفریح خودشون سنگ مینداختن طرفش

اینم ترسیده بود

بدجورم ترسیده بود

شروع کرده بود به پارس کردنای عصبی

در حدی ترسیده بود که منم گاز میگرفت

بخاطر خودش مجبور شدن برگردونمش

نمیدونم چرا من اینقدر عاشق سگم

اینقدر دوستشون دارم که اگه شده کارام عقب بیوفته ها به اینا دوست دارم برسم

هیچ وقت اون 3 تا توله ناکام یادم نمیرن

یکهفته تمام شب تا صبح بیدار بودم تا اینا بدنشون گرم بشه و به دمای عادی برسن ولی خوب آخرش چی شد

تکرار مکرراته ولش

اینم عکس اون سگه .....

اسمشم اوگی بود

واقعا باهوش بود

-----

این چند مدته بعد از امتحانا نشستم عین خوره دارم فیلم میبینم

عقده فیلم داشت خفه میکرد منو

حالا دارم یکم راحت میشم

یه توصیه

حتما فیلم finding never land  رو ببینید

شاهکاره

جانی دپ و کیت وینسلت

این دونفر وقتی به هم میوفتن چه میکنن

اگه حال داشتین جود رو هم ببینید

اونوقته که به پوچی میرسید

فیلم بسیار شاهکاریه

-

یه مدته یه چیزی عین خوره افتاده به جونم

میدونم انجام شدنش شاید محال و غیر ممکن باشه

دوست دارم بچه های وبلاگی رو ببینم

همدیگرو ببینیم

ولی خوب

این حریم بینا بین شاید نزاره

و شایدم کسی دوست نداشته باشه با دیگران از نزدیک آشنا بشه

خیلی دوست دارم که بشه ولی شایدم ....

-

پست ساعت 3 نصفه شبی همینه دیگه

فعلا

شادزی

 

نوشته شده در 87/11/11ساعت 3:0 توسط <-sherwin->| |

وقتی شانس ناری

وقتی اوضاع بیریخته

اونوقت همه چیز دست به دست هم میده تا کله پا بکنتت

اونوقته که بیخوابی میگیری

هیچ چیزی هم درمونت نمیشه

حتی استامینوفن کدئین و دیازپام

اونموقع هست که به خودت میای و میبینی داری برای چند صدمین بار فیلم لئون رو میبینی

و عین لئون روی صندلی میخوابی

فعلا که بیخوابی گرفتیم

این اینترنت عزیز هم که همه جاش فیل--تر هستش

یه سایت میخوای باز کنی باید هزار جور زور به هزارجات بیاری تا باز بشه

که اونم بعضی وقتا از سر سرعت بالا ارور میده

هیچ شدیم بیخواب الدوله

تا ببینیم به کجا میکشه

فعلا

شادزی

 

نوشته شده در 87/11/04ساعت 0:26 توسط <-sherwin->| |

و بدین سان بود که امتحانات به پایان رسید درمون درومد ولی تموم شد

بالاخره اینم نوعی از انواع مختلفه

همیشه خدا از مجالس نوحه دوری میکردم

یعنی احساس میکنم اعصابم کشش داد و بیداد و عربده و این چیزارو نداره

البته استثنا هم داشت

محرم اونم 10 روز

ما دقیقا بغل اون همسایه محترممون که پسرش بنده خدا خیلی تلاش میکنه خونه عفاف درست کنه ولی نمیشه یه همسایه داریم که آخر و انتهای هرچی  دینداره

اینقدر بگم که هیچ نمیتونم بگم

فقط کافیه بدونن فلان امام تو فلان روز عطسه کرده مجلس روضه ای دارن که بیاو ببین

دیدنی و تماشایی

من همیشه از این مجالس در میرفتم و اغلب هم تیرم به هدف میخوردو نمیرفتم

البته مواقعی هم گیر نیوفتادم که بنابر شرایط اون موقع دیگه راه فرار نداشتم و یه 2 ساعتی زندگیمان مختل میشد و از بین میرفت

شرمنده ولی اگه توش حرف درست حسابی بزنه من غصه ای ندارم

دین ستیز نیستم ولی اعتقاد دارم هر چیزی به جای خودش باید باشه

نه که تمام زندگیت بشه دین و دیگه نتونی کاری بکنی

بماند تو این مجلسا از همه چیز حرف زده میشد الا اون بنده خدایی که براش روضه گرفتن

از عادت خانوما تا .........................................................................

این بنده خدای آخوند هم حس میکنم فوق دکترای تنظیم خانواده گرایش الاهیات داشت

دقیقا روی منبر داستان پر-نو تعریف میکنه برای ملت

و خیلی دیدنیه قیافه پیر مردایی که انگار داغ دلشون تازه شده

بماند

امشبم تا لز دانشگاه برگشتم دیدم یه ماشین عین چی پارک کرده دقیقا رو پل خونمون

به حدی که نمیشد حتی از در خونه تو رفت چه برسه به پارک کردن

میدونستم مال ایناس – رفتم تو خونشون که از شانس بد ما روضه هم برقرار بود

بحث  شب اول عروسی و بماند

که توی نصف مدت این بحث من داشتم برای خودم سوت میزدم و در و دیوارو سیاحت میکردم

یه بنده خدایی هم کنار ما بود بحث این طرف که تموم شد تا اومد بقول خودش مصیبت بخونه آنچنان گریه کردو هوار هوار کرد که واقعا ترسیدم پپس بیوفته بینوا

بعدش وقت بیرون اومدن از مراسم پدر طرف میگه آقای فلانی ما شمارو کم زیارت میکنیم

خواستم بگم آخه پدر جان پیزی که نه به درد اینورم میخوره نه اونورم مجبورم مگه وقتمو براش تلف کنم

وقتی هم که میری میبینی وامصیبتا داری تا این 2 ساعت تموم بشه

نمیدونم این چه بساطیه که اینا درست کردن

اگه نمیخوای ریا بشه یه کار دیگه بکن

به جای اینکه اینهمه پول پای آخون-د و شیرینی و چایی و برق بدی که به یه طرفشم نمیخوره پولو به یه بد بخت کمک کن که شب سر گرسنه نکوبه رو زمین

بده یتیم خونه

بده هر کوفتی دیگه غیر از این کار

بابا بسه تو قرن 21 داریم زندگی میکنیم ولی همون 1400 سال پیش موندیم

دیشب مراسم تحلیف اوباما  رو داشتم میدیدم

نگاه میکنی میبینی مردم یه کشور براشون چقدر اهمیت داره که کی رئیس جم-هورشون باشه ولی برای ما چی

2 میلیون نفر آدم میره که یه مراسم رو تماشا کنه

میره که طرف رو ببینه

طرف هم با کلی محافظ که اونجاس میاد ولی از ماشینش پیاده میشه و راه میره

به ملت نزدیکه

خدایی دیشب به اختلاف  فرهنگ پی بردم

داعیه دار چندین هزار سال فرهنگیم ولی به قول اینا آمریکای با 200 سال قدمت به نظر من فرهنگ عمومیش از ما پیشرفته تره

فرهنگش از ما مردمی تره

و قاعدتا از ما بیشتر درک زندگی دارن

نمیخوام بحث رو به جای باریک بکشم چون ممکنه وبلاگمو از دست بدم

ولی نظر من اینه دین باید یه گوشه کوچیک از زندگیه آدم باشه

عقل بر همه چیز ارجهیت داره

و استدلال بهش در بیشتر یا بتونیم بگیم تمام مواقع درسته

بابا چان نمیشه معیار کارو گذاشت رو استخاره و سر کتاب و چهارتا آیه و حدیث

اینکارا فقط برای جلوگیری از گسترش فکره

چرا با موسیقی مشکل دارن

نمیدونی

بخاطر اینکه موسیقی ذهن رو باز میکنه

مغز رو فعال میکنه

بهتر آدم فکر میکنه

ولی اینا نه!!!1 آهنگ حرومه چون لهو و لعبه

بیخیال عزیز

1400 سال پیش نیست که طرف اندازه گاو (شرمنده) هم نفهمه

الان دوره دوره فکر و عقله نه دادن افسار زندگی به دست د ی ن

باید فکر کرد

خدایی اگه تو این تهران دقت کنی شهر داره میشه یه مسجد کامل

تو ایستگاه BRT وایسادم

درو دیوار ایستگاهو نیگا میکنم آیه قرآنه همش

دیوار ترمینال رو نیگاه میکنم آیه

دیوار دانشگاهو نیگا میکنم >> آیه

پشت ماشین ملت رو نیگا میکنم >> حدیث و آیه

تلویزیون میزنی همش فلان و فلان و فلان

بخدا سهمش باید از زندگیت 5درصد باشه نه 99 درصد

همینه که باعث عدم پیشرفتمون میشه

محرم امسال گیر دادن که علم نیارید بیرون

بابا این علم لامصب مال مسیح هستش

نماد مسیح صلیبی که جلوی کاروانش حرکت میکنه با شمایل مریم مقدس

چرا نمیخوایم بفهمیم

میزنی خودتو با زنجیر تیغ دار له و لورده میکنی که چیش بشه

خدا بهت اجر بده

به یه ورشم نیستی آخه عزیزم

عقل رو به کار بنداز

احترام گداشتن به این نیستش که با قمه بزنی فرق کله کچلت تا خون بیاد

به اینه که دلت کار طرف رو قبول کنه

حرفشو بفهمه

ما فقط و فقط گیر ظاهریم

ظاهرمون درست باشه همه چیز درسته

یه بنده خدای تو این مراسم روضه و اینا خیلی بود

بینوا آدم مومنی هم بوداااا ولی به مشکل داشت شدید خانوم باز بود

 بهش میگم اینجا چیکار میکنی

میگه دارم گناهامو پاک میکنم

میگه تو چرا نمیای

 برگشتم میگم من نه اونو میکنم نه اینیکی رو

اگرم کاری میکنم اینقدر قدرت دارم پاش وایسم الکی زرو زرو نکنم

میگه برو بابا تو نمیفهمی

اینطوری آدم پاک میشه

برگشتم میگم عاقلان دانند میگه منظورت چی بود

میگم هیچی به روضه برس که مهمتره و واجب

ایشالا خدا قسمتت کنه خانوم بازی بعدی که اومدی روضه برات تعریف میکنم

زیر لب یه فحشی دادو رفت

پی بگم بهش آخه

همه چیز رو داریم برای خودمون تعریف میکنیم

اگه اونکارو بکنم بعدش اینکارو بکنم خدا انیکی رو پاک میکنه من آدم خوبی میشم

منم میگم بببله

خدا هم از اون بالا داره میگه بفرما

نوش جان

پستی شدا

از دانشگاه به روضه

بماند

فعلا

شادزی

بی امتحانی هم حالی میده ها

((:

 

نوشته شده در 87/11/03ساعت 1:50 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin