تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

و این حس سگی تنهایی خفت چسبیده مارو ول نمیکنه.

اگه ول کنه  که راحت میشیم

دوباره

فعلا


نوشته شده در 88/02/21ساعت 21:27 توسط <-sherwin->| |

دیدم باز دوباره این همسایه محترم بساط روضه پهن کرده یهو یه چیزی به دهنم رسید

که چرا ما ایرانیها اصولا مردمای شادی نیستیم

یا اینکه شاد بودیم و الان دیگه نیستیم

علتشم تو همینه

مشکل از کجاس

ما ایرانیها بدون رد خور جو گیر ترین ملت تو تاریخ حیات بشریم

دینی که به ما ربطی نداره و برای ما نبوده رو قبول کردیم حالا از خود صاحاباش بیشتر نگران قضیه هستیم

بابا گذشت دوران قدیم

دین به جای خودش خوبه و شادی هم به جای خودش

ولی ماها بیشتر غمشو یاد گرفتیم

از همه چیز اون بدترینشو برمیداریم بعدشم ادعامون میشه که آقا ما حرف درست رو میزنیم و فلان و بهمان

نه پدر جان – دین اصلی ایران زرتشت حالا بمیری یا بمونی همونه

دینی که تمام خصوصیات اخلاقیش با ایرانی جور در میاد

دین کشتن و خفه کردن و سر بریدن نیست

جمع کنید بابا بساط مسخره بازیتونو

به اسم محرم و عاشورا هر کثافت کاری بخوان در میارن شبای قدرشم که دیدیم آمار بچه های بی پدر اون شبا بیشتر از وقتای دیگس

اینا مشکلی نیست ها مشکل اونجایی که ما بیشتر از خود عربا دنبال این حاشیه های دین رفتیم

بابا اگه میگیم مسیحیت تحریف شده پس اینهمه فرقه بندی تو مسلمونی از کجا میاد

نه خدایی میگم

اینا تحریف نیست اونا تحریف این مرغ همسایه بودن دیگه اینجا هم دخل داره

ماه رمضونه یا ما یه روز جلوتر شروع میکنیم یا یه روز دیرتر عید فطر هم که عین مرغ سر کنده میمونه در دفعه سر از یه جا در میاره و اینور اونور میپره

کلهمش با عربستان 30 دقیقه اختلاف ساعت داریم ولی مراسممون یه یک روزی با هم اختلاف داره

اینا به کنار

بحث شاد بودن رو میگم

همش یاد گرفتیم بترسیم

آقا بترس از خدا که اون دنیا و این دنیا نیمسوزی خار دار بهت میزنه

اگه دروغ بگی میشی دشمن خدا و دشمن خدا م تو آتیش میسوزه خارو مادرش یکی میشه به سلامتی

بابا

چرا خدارو درست نشون نمیدن و میخوان همه با شنیدن اسمش وحشت کنن بماند

واقعا میگم

از اینهمه مسخره بازی خسته شدم

نمیگم چیزی غیر معمول میخوام

ولی آزادیهای یه جوون باید تامین شده باشه یا نه

از خونه نمیریم بیرون زیاد چون پلیس گیز میده

وقتی هم بیرون میریم یا همش تو ترافیکیم یا از بس پلیس ریخته نمیشه یه لحظه آدم راحت باشه

مثلا رفته بودم شمال

بالای کوه

بالای بالای کوه جایی که حداکثر 2تا یا 3 تا ماشین بود یهو گشت ارشاد دیدیم و پلیس امنیت

بابا چه خبره

خدایی جایی هم بود که هیچ کس اینقدر به خودش زحمت نمیداد بیاد بالا

ولی اونجا هم ماشین میگشتن و میبردن

بعدش میگن آزادی

این آزادی نیست مثل اینه که طرف رو تو یه خونه حبس کنی بعدشم بهش بگی تو توی این خونه آزادی

آزادی تو چهارچوب جم.هو.ری اسلامی

یعنی مسخره بازی در حد اعلای خودش

ملت رو بزار سرکار و گشنه نگرشون دار ملت باهاتن ولی وقتی سیر بشن پاچه خودتو اهل و زندگیتو میگیرن

کاری که چند سال پیش دیدیم

ملت از سر سیری زیر یرشون بلند شد حالا دارن تقاص پس میدن

بسه عزیزم

اگه دین داری برای خودت داری من لائیک نیستم و نمیخوام بگم لائیکم ولی با این مسخره بازیها میونه ای ندارم

نمیگم که اصلا تو محرم تو دسته نرفتم و نبودم

نه خیر بلکه هم تو یه دورانی از همه بیشتر بودم ولی الان سعی میکنم دیگه نباشم

چون ارزشی دیگه نداره

درواقع ارزشش رو از دست داده حالا چه برسه که بخواد برام تعیین مسیر کنه

یعنی از عوام فریبی خسته شدم از گول زدن دیگرون خسته شدم

چیزهایی رو که من تو این مملکت دیدم همه چیز رو برام بی معنی کرده

کسی که دم از فلان  فلان و فلان میزد وقتی سر  یه مجلسی دیدمش دیگه برام بی اهمیت شد

میدونی

این نتیجه ای که من گرفتم

هیچ چیزی بالاتر از عقل ودرک انسان نیست و این هم به خود آدم بستگی داره

مثلا همین شراب

خوردنش هیچ جایی حرام نشده فقط گفته شده وقتی مستی به نماز نایست

شرابی که همش خاصیت بوده بخاطر گه صفتی و بی شعوری اعراب همچین چیزی براش میگن

بسه بابا

بسه

بزار اگه چند سال قراره زندگی کنیم تو فکر نیمسوز نباشیم و بتونیم زندگیمونو راحت بسازیم

فعلا

 

نوشته شده در 88/02/14ساعت 12:29 توسط <-sherwin->| |

بارون

جاده خلوت

تو تنها

صدای فرهاد

سرعت بالا خیلی بالا

و اون حس بد مصب رهایی که دورت کرده

ولی حیف

باید بایستی برای ادامه


نوشته شده در 88/02/11ساعت 8:56 توسط <-sherwin->| |

سلام

این یه هفته هم که گذشت

هیچ چیز تازه ای نداشت فقط و فقط درس و ترجمه و یکم هم بدوبیراه به این زندگی

یه مسئله خیلی فکرمو مشغول کرده

چرا این بزرگترا هرچی بیشتر تو جوونیشون  گند بالا آورده باشن الان ادعاشون بیشتره

ای بابا

آخه عزیز دل من چرا خودت که این گند رو زدی دوباره داره ادعات میشه

بسه تورو خدا

یکبار یه چیز خوبه بعدش دیگه میری رو اعصاب دیگه نمیشه کاریش کرد

خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که ما ایرانی جماعت (دور از جون شما ) آدم بشو نیستیم

وقتی راننده تاکسی میخواد به زور از طرف کرایه اضافه بگیره و طرف هم زیر بار این حرف زور نمیره این میشه که میبینی یکی تو خیابون داره در میره اونیکی با یه میلگرد داره دنبالش میکنه که پول منو بده اونم برای 200 تا تک تومنی ناقابل که کمترین چیزی که ممکن بود برای اون بنده خدا پیش بیاد یه سر و دست شکسته بود بعدش میگن فرهنگ و فلان و فلان دهنشونو پرو خالی میکنن

بسه بابا

شاید یه زمانی فرهنگ و تمدنی داشتیم ولی الان در حد قانون جنگل داریم کار میکنیم

نکشی میکشن نخوری میخورن

پس زور بزن تا زنده بمونی

قانون حیات وحش وحشی تو ایران به اسم متمدن

--

میریم تو کنفرانس ضد نژ-اد پرستی بعدش میگیم فلان کشور باید حذف بشه

نوکرتم رفتی ماست بندی میگی ماست سیاهه خب معلومه میخندن بهت

خدایی مملکت داریم انتهای ضد و نقیض

حالی میکنیم وقتی اینهمه پارادوکس رو تو زندگی و جامعه میبینیم

هر روز به این امید از خواب بیدار میشیم که یه واقعه خنده دار جدید ببینیم

بده ؟؟؟؟؟

یه چیز تعجب انگیزناک اینه که داری به طور اتفاقی شبکه GEM TV  نگاه میکنی میبینی یهو تبلیغ کان-دوم میاد رو تصویر

تو هم وسط غذا خوردنته

میمونی کانال رو عوض کنی یا به خودت کمک کنی تا خفه نشی از این حرکت

--

NAZDROVIA

 

نوشته شده در 88/02/06ساعت 19:54 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin