تبليغاتX
زندگینامه من


زندگینامه من

The man who never smile

سلام

حالم اصولا خوب نیست

همچین گفتیم ما و مریضی

عمرا بابا

مگه کشکه

ما آه پوست داریم کلفت

کی میتونه ازش رد بشه

ولی دیدیم رد شدن

قشون کشی هم کردن بی مرام هاااااا

از دار دنیا یه دماغ داریم که از تو انحراف داره

کافیه یه سرماخوردگی کوچیک با ما سلام علیک کنه

تمام مغز و مخیله ما پر میشه از همون آت و آشغالایی که باید پنی سیلین عزیز رو نوش جان کنی تا بیرون بره

الانم از درد پیشونی نمیتونم یه جا وایسم

داغون شدم رفت

فک کنم ویروسی که به من افتاده اینطوری باشه قیافش

مردک بی مرام فک کنم الان وایساده وسط مخم داره سیگار میکشه و هر هر به ریش من بیچاره میخنده

شانس نداریم که

فعلا


نوشته شده در 88/08/28ساعت 22:8 توسط <-sherwin->| |

سلام

یه ده روزی هست که چیزی اصلا و ابدا ننوشتم

میدونی دست و دل آدم به نوشتن نمیره

البته گاهی وقتا فک میکنی دیگه چیزایی که داری مینویسی تکراری شده و مسخره

ممکنه کسی که داره میخونه یه کم هم تو دلش بهت فحش بده

بماند

در کل

هفته بدی نبود

ولی پنج شنبه

میدونی عزیزم

شروین از اونایی نیست که شماها دوست دارید باشه

براش رفاقت فرق نداره

اخلاقش اینطوریه

نمیتونه با کسایی که شما دوست دارید شرمنده ها ل.ا .س بزنید اینکارو بکنه

میدونی

هر کسی براش یه شخصیت خاص داره

حالا دوست داری بهش بگو امل

دوست داری بهش بگو جواد

همینه که هست

میتونی کاری کنی

نمیگم با دختر حرف نمیزنم

حرف میزنم ولی لاس نمیزنم

مشکل همینه

دخترا نه ولی این آدمایی که تو دانشگاه بعنوان پسر باهام دوستن اینطوری رو دوست ندارن

باید بتونی دختررو مچل کنی

نه عزیز

من خوشم نمیاد

املیه بی خاصیتیه جواد بازی

آره ما جواد

ما امل

ولی کاری نمیکنم که طرف بعد 2 ساعت برگرده بهم بگه اگه عقل داشتی موهات و که رنگ نمیکردی ‍‍!!!!

بماند

دیروز در عین خوش بودن مجبور شدم آنچنان بزنم تو برجک این بنده خدای پسر مو رنگ کرده که حال خودم گرفته شد

از سر صبح شروع میکنه بساط تیکه انداختن و مسخره بازی

این بساط بود تا موقع نهار

رفتیم رستوران اونجا برگشت یه چیزی به این گارسن در مورد من گفت

منم دیدم دیگه خیلی رو داره بچه 66ای (‌آی به کسی توهین نشه ها من این آدم رو گفتم ولاغیر ) بیاد برای من هارت و هورت کنه

یطوری بنده خدارو شستم که دیگه تا آخر دانشگاه صداش در نمیومد

من اعصابم صفر و یکی نیست

ولی اگه از کسی عصبانی بشم دقیقا میرم تو حالت صفر

آنچنان با طرف برخورد میکنم که کلا حساب کار دستش بیاد

یه چیزی هم هست که این آدما وقتی که باهاشون رفاقت میکنی اینطوری میشن

آره شروین وقتی خوبه که ماشین داره

وقتی خوبه که با ماشین میرید اینور اونور و اصلا خیالی هم براتون نیست

وقتی باهاش کار داری آدم خوبیه و وقتی کارت تموم شد میشه هیچی

من از اخلاق این مدلی بدم میاد

و همین شد که آخر سر 5 شنبه ما به فنا رفت

--

یه چند روزیه سردردای عجیبی میگیرم

از پشت کردن شروع میشه تا دقیقا وسط سر

وقتی هم که میخوابم بدتر میشه

آقایون و خانوما هرکی مارو نفرین کرده بیاد بگه  (:

میمیرم خونم میوفته گردنتونا

از ما گفتن

--

تو کل فامیل من مشهورم به خروس خونه

بخاطر اینکه اگه خودمم بکشم بیشتر از ساعت 8 صبح نمیتونم بخوابم

نمیدونم چرا

دوران مدرسه هم همین بود

همه میخواست صبح جمعه بخوابن اینجانب 7 صبح در حال قوقولی قوقو بودم

هیچی

از بچگی عادت کردیم به سحر خیز بودن

الان همه همچین خوابیدن که انگار با خود پادشاه هفتم دارن سر خواب چونه میزنن ولی من

عمرا

خواب بیشتر از 5ساعت حرومه

ای بترکی که خوابتم به هیچی نرفته

بماند

پستی شد بعد 10 روز

فعلا


نوشته شده در 88/08/22ساعت 8:57 توسط <-sherwin->| |

چرا سانسور 

اگه دوست داشتی

اگه دوست داشتی اعصاب خوردی های یک نفر رو بخونی

برو ادامه

ولی اگه دوست داری فقط حرف بزنی

خواهشا

همین الان صفحه رو ببند

شما رو به خیر و مارو به سلامت

همین



ادامه مطلب
نوشته شده در 88/08/10ساعت 23:8 توسط <-sherwin->| |

یه نوشته اعصاب خورد کن

واقعا اعصاب خورد کن








بعدا نوشت :‌

(‌ سانسور کردم خودم رو   --- به همین راحتی )


نوشته شده در 88/08/07ساعت 22:7 توسط <-sherwin->| |

کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!.

                                                                   

                                                                                                                                               فریدریش نیچه

نوشته شده در 88/08/04ساعت 20:24 توسط <-sherwin->| |

سلام

یه زمانایی میرسه که آدم فکر میکنه به چیزهایی که داره دور و برش اتفاق میوفته

یه زمانی فکر میکنه که چرا این اتفاقها داره برای تو میوفته در حالی که اصلا تو توی اونها دخالتی نداشتی

یه زمانایی به این فکر میکنی که چرا کسی شعور درک بعضی از رفتار ها رو نداره

چرا بعضی ها خودشونو محق میدونن که هر چیزی دوست دارن بگن ولی کسی نباید بهشون حرفی بزنه

چرا یه آدمایی که ارزششون رو خودشونم میدونن بیشتر از کوپنی که برای حرف زدن براشون هست حرف میزنن

حتی بیشتر از اونی حرف میزنن که باید بزنن و حتی فضولی تو کارهایی میکنن که به اونها که سهله به بزرگتر از اونها هم قاعدتا و اصولا هیچ ربطی نداره

وقتی میبینی همه از یه نفر یه درخواستهایی دارن

یا بر میگردن یه حرفهایی میزنن که اصلا بهشون ربطی نداره

یه بر میگردن یه چیزهایی رو تو زندگیت بررسی میکنن که تو میبینی زندگیت بی مورد رفته زیر ذره بین یکسری آدم فضول و بی شعور

وقتی برای تک تک حرفهایی که میزنی مجبوری سند رو کنی و بعدشم وقتی خریت طرف رو به بهترین وضع بدون توهین بهش یادآوری میکنی و به روشم نمیاری که خر خان درستش اینه که تو قبول نداری

وقتی تو سنگ کسی رو به سینه میکوبی که در مقابل طرف برات جبهه میگیره و برمیگرده بهت حرف گنده گنده میزنه

اونجاس که

اونجاس که بر میگردی و به خود خودت فحش میدی که ای بمیری که دل سوزوندن برای مردم این دوره زمونه شده قضیه چوب دوسر نجس

هر حرفی بزنی از هر طرفش که بخوای به اینا حالی کنی معنی حرفت چی بوده برات شاخ و شوه میکشنو توهین فرض میکنن

اون موقع عستش که میگی به درک

همتون هم بمیرین هیچ جایی از من براتون تکون که نمیخوره هیچ حتی مور مورم نمیشه

همین و بس

فعلا

نوشته شده در 88/08/02ساعت 12:13 توسط <-sherwin->| |


Design By : Night Skin